آسیب‌های اجتماعی علیه دختران جوان، تیغی دولبه در مبارزات زنان

311
نویسنده و استاد دانشگاه

وقتی پای عبارت آسیب‌های اجتماعی در میان می‌آید، گویی، از قبل برای همه‌یمان تعریف شده است و به دنبال عوامل و همچنین مصداق‌های چنین آسیب‌هایی هستیم و خیلی کم به سازوکار این عبارت به عنوان یک نشانه در فرهنگ پدرسالارانه توجه می‌کنیم. در بسا مواقع بیان خطرات آسیب‌های اجتماعی ، زمینه‌ی به انقیاد کشاندن دختران را در گفتمان فرهنگ پدرسالار مساعد می‌سازد و با این استدلال روبه‌رو می‌شویم که جامعه ناامن است و ما قصد داریم تا از دختران و زنان حمایت کنیم تا مورد آزار و اذیت قرار نگیرند.
باید متوجه باشیم که عبارت آسیب‌های اجتماعی تیغی دولبه است که اگر درست به کار گرفته نشود. نه تنها حقوق اولیه زنان را در زیر مجموعه این اصطلاح علم جامعه‌شناسی قربانی می‌کنیم، بل بهانه خوبی را به دست کنش‌وران گفتمان پدرسالارانه می‌دهیم تا بیشتر از گذشته زنان را به انقیاد بکشانند.
در جامعه افغانستانی همان طور که خیلی از پدیده‌ها اسطوره شده‌اند، مفاهیم علمی نیز اسطوره شده و حتی ویژگی مقدس به خود می‌گیرند و فرامکانی و فرازمانی می‌شوند. به طور نمونه اگر کسی بگوید عبارت آسیب‌های اجتماعی دختران جوان نه تنها جزء مفاهیمی است که برضد حقوق اولیه زنان به کار گرفته می شود بل بهانه‌یی خوبی نیز برای به انقیاد کشاندن زنان در خانه است، شاید سروصدای زیادی را به همراه داشته باشد.
مگر می‌شود، کسی تجربه این آسیب‌ها را نداشته باشد، ولی علیه نابرابری‌هایی که عامل این آسیب‌هاست، مبارزه کند. برای تغییر در اجتماع نمی‌شود در فضای مجازی ماند یا در درون کتاب‌ها گم شد و فراموش کرد که هر مبارزه‌یی نیازمند پراتیک اجتماعی نیز هست و هر پراتیک نیز قربانی خودش را می‌گیرد.
حتی زمانی که بحث آسیب‌های اجتماعی در میان است، حتی اگر این تعریف برپایه علم جامعه‌شناسی نیز باشد، نباید از یک امر غافل شد که این آسیب‌ها براساس جوامع مختلف تعریف پذیرند و محدود به زمان و مکان هستند. آیا می‌توان مقوله‌ی متکثر را در یک امر کلی مطرح کرد؟ و اگر چنین کنیم، خواهیم دید که این آسیب‌های اجتماعی نه تنها در تمام جوامع بل در مقابل هر دو جنس زن و مرد موجود است.
مساله این است که از طریق حساس کردن ذهینت عامه در زمینه آسیب‌های اجتماعی چه هدفی را دنبال می‌کنیم؟ اگر هدف این باشد که چنین مساله‌یی باید در سطح گفتمان مبارزات زنان مطرح شود تا متوجه این موضوع شوند که عبارت آسیب‌های اجتماعی نه تنها در مبارزات شان کارایی ندارد، بل زمینه به انقیاد کشاندن دختران و زنان زیادی را مساعد می‌سازد و باید از آن دوری کنند یا تلاش کنند که تعریفی دیگری بر پایه خصوصیات مبارزات برابری خواهانه زنان از آن ارایه دهند، تا حدود قابل پذیرش است. اما اگر بخواهیم بگوییم که دختران جوان در اجتماع قربانی آسیب‌های اجتماعی می‌شوند در قدم اول دَرِ تجربه را برروی این دختران جوان بسته‌ و دوم زمینه را برای فرهنگ پدرسالارانه برای به انقیاد کشاندن این دختران مساعد کرده‌ایم.
مگر فردی که موافق فرهنگ پدرسالار است در مورد انقیاد زنان در خانه چه استدلالی در میان می‌گذارد؟ با کمی ژرف‌نگری به گفته‌های چنین اشخاصی متوجه خواهیم شد به نوعی می‌خواهند همین را بگویند که زنان را باید از آسیب‌های اجتماعی دور نگه داریم تا دامن پاکشان لکه‌دار نشود.
به باور من، به جای آن که دختران جوان را از آسیب‌های اجتماعی بترسانیم، باید به آن‌ها روحیه دهیم و جسارت آن‌ها را بالا ببریم، تا در مقابل هر آسیبی شکننده نباشند و مقاومت کنند و هر درد و آسیبی باعث قوی شدن بیشتر آن‌ها شود. اما این مساله کافی نیست در این صورت تبدیل به آدم‌های متعرضی می‌شوند که هیچ هدفی جزء اعتراض در زندگی‌شان معنایی ندارد. در این جاست که باید در کنار موارد بالا این دختران در گروه‌های اجتماعی آگاه شوند و به مطالعه علاقمند گردند تا بدانند که آسیبی که آن‌ها دیده‌اند در صورت مساله، از آسیبی که دیگر زنان دیده‌اند، متفاوت است، اما در اصل مساله‌ درد، درد مشترک نه تنها زنان که انسان و انسانیت است.
ولی آیا چنین امری که من گفتم آرمانی و زاده‌ی تخیل من نیست؟ این پرسش زمانی جدی می‌شود که زنان و مردان زیاد نه از روی آگاهی فقط به دلیل آن که جسارت گپ زدن را دارند تبدیل به فیگورهای مبارزات اعتراضی زنان می‌شوند. چه بسا نهادهای مختلف نیز بدون توجه به امر آگاهی و پراتیک (عمل اجتماعی) در برزگ‌نمایی چنین اشخاصی کوشش می‌کند.
ولی همه خوب می‌دانیم که جسارت تنها آغاز اعتراض است، اما برای مدیریت و به انجام رساندن آن نیاز به عمل و آگاهی است. اما نمی‌شود دختران جوان را از آسیب‌های اجتماعی ترساند و بعد از آن‌ها خواست وارد مبارزات حق طلبانه شوند و اگر چنین نیز کنند تبدیل به همان فیگورهای مجازی می‌شوند که نه نامشان اصلی است و نه چهره شان و تنها چیزی که از آنها در این فضا دیده می‌شود جزیی از تن‌شان است.
چنین دختران و زنان هنوز تن خود را به عنوان یک تمامیت درک نکرده‌اند و از طریق حضور ناقص خود به ارضای روانی دست پیدا می‌کنند. این دقیقا شبیه همان اعتراضی گفتاری یا نوشتاری است که زنان دیگر انجام می‌دهند. هر دو در ماهیت خود اعتراض به انقیاد زن است. اما اعتراضی کور و بدون هدف.