اضطراب مادران شاغل

314

شبانه ستانکزی

توان اینکه او را هر روز با ان چشمان اشک‌الود ببینم دیگر برایم نمانده بود. سه روز از شروع کورس می‌گذشت. چهره‌ی مضطربش برایم غصه ناگفته ای را بیان می‌کرد. کتاب ها را روی میز گذاشتم و روبرویش قرار گرفته پرسیدم: مشکلی داری؟
قطره‌ی اشکی که با بی قراری روی مژگانش ایستاده بود پایان ریخت. او گفت: استاد جان پسر چهارماه خود را در خانه می‌گذارم و به وظیفه می‌آیم. به این خاطر عذاب وجدان دارم. اصلا راحت نیستم تمام اعضای فامیل فکر می‌کنند من مادری خوبی نیستم، اما مجبور هستم. دستمزد شوهرم کفاف مصارف من و طفلم را نمی‌کند.
شاید این گوشه ای از روایت روزمره زنان شاغل باشد: عذاب وجدان و کنایه های نیشدار فامیل و اقارب.
آیا واقعا مادری که بیرون از خانه کار می‌کند و می‌خواهد شرایط بهتر زنده گی را برای خود و فرزندانش مهیا بسازد یک مادر خوب نیست؟
این عذاب وجدان را شاید هر زنی که بیرون از منزل روزانه هشت ساعت کار می‌کند داشته باشد اما اینجا مادران شاغل را فداکار نه، بی‌تفاوت می‌خوانند. زنی که ساعت چهار از کار هشت ساعته دفتر بر می‌کرد و بدون یک نفس راحت به آشپزخانه می‌رود تا غذا بپزد، لباس می‌شوید، بچه ها را تر و خشک می‌کند، شب از همه دیرتر می‌خوابد و صبح از همه زودتر از خواب بر می‌گیرد چطور می‌تواند زن یا مادری بی تفاوت باشد؟
زنان شاغل در افغانستان روبات های خودکاری استند که بدون وقفه کار می‌کنند و دستمزد شان را صرف خانه و اطفال می‌نمایند. آنها خاطر ایجاد شرایط بهتر تحصیلی و تربیتی برای خانواده‌ی خود شب و روز را نمی‌شناسند. این مادران اگر صبح ها با عذاب وجدان خانه را ترک کنند هشت ساعت کاری را چه‌گونه سپری خواهند کرد؟ پس بیایید با تشویق این مادران فداکار آنها را روحیه بدهیم نه اینکه با کنایه های رنج‌آور سد راه پیشرف آنها یا اطفال شان شویم.