بار تولید جمعیت جهان بر دوش زنان شرقی

106

 

طارق سعیدی نویسنده و استاد دانشگاه

در آغاز پیدایش بشر که استعداد تولید مثل زنان باعث برتری آنها بر مردان شده بود؛ با تکامل بشر و به وجود آمدن ارزش اضافی به مرد این توانایی را داد تا زن را به انقیاد بکشاند. درچنین مناسباتی استعداد تولید مثل زنان نه تنها دیگر نقطه‌ی قوتی برای زنان نبود؛ بلکه بهانه‌یی به دست مردان می‌داد؛ تا بر ناتوانی زنان در امر تولید مادی صحه بگذارند و از طرف دیگر باعث شکل گیری مفاهیمی در فرهنگ جامعه برده‌داری و فیودالی شد که زن را مترادف با زمین می‌دیدند. 

این نقطه‌ی قوت زن در جامعه اشتراکی که در جوامع برداری و فیودالی تبدیل به نقطه‌ی ضعف شده بود. در قرن بیستم یکی از عمده‌ترین دغدغه‌های مبارزین زن برای رهایی جنس‌شان از تحت ستم فرهنگ پدرسالار و جامعه سرمایه‌داری شد. رویکرد سرمایه‌داری که جامعه را به حوزه‌ی خصوصی و عمومی تقسیم کرد؛ باعث آن شد که استعداد تولید مثل زن علیه خودش دوباره استفاده شده و زن را مانند گذشته در حوزه‌ی خصوصی نگه‌دارد و کمتر زنان می‌توانستند‌؛ وارد حوزه‌ی عمومی که بر محور قدرت مردانه می‌چرخید؛ وارد شوند.

زنانی که برای رهایی مبارزه می‌کردند؛ علیه این استعداد فیزیولوژیک خود مبارزه‌ی جدی را آغاز کردند و تا حالا نیز ادامه دارد. این مبارزه رهایی بخش که در دو حوزه‌ی سقط جنین و سکس برای لذت نه تولید مثل می‌باشد؛ از زنان می‌خواهد که از باردار شدن جلوگیری کنند تا بتوانند به حوزه‌ی عمومی نقش پررنگی‌تری را بازی کنند و از فرسایش تن‌شان جلوگیری کنند.

دو جنگ جهانی و همچنین مناسبات سرمایه‌داری برای زنان غربی این امکان را مساعد ساخت که دیگر نه به عنوان مفعول شناسا بلکه به عنوان فاعل شناسا در جامعه حضور داشته باشند و برای رهایی جنس خود مبارزه کنند. آنها در این مبارزه نه تنها در اکثر کشورهای غربی با وجود مخالفت‌های کلیسا‌های کاتولیک سقط جنین را رسمی کردند؛ بلکه توانستند که زنان را با تن‌شان آشتی داده و آنها را با لذت جسمی آشنا سازند و تا بتوانند بدون این که به تولید مثل بپردازند؛ از سکس لذت ببرند. این فرایند در کنار پیشرفت‌های علمی که باعث بالارفتن عمر انسان شد؛ باعث گردید که در جوامع غربی و سرمایه‌ٔداری آرام آرام نسل پیر افزایش و نسل جوان در تناسب آن کاهش پیدا کند.

مدیران جوامع غربی و سرمایه‌داری که معضل پیر شدن جامعه را به خوبی درک کرده‌اند و از طرفی به دلیل شعارهای حقوق بشری و حقوق انسانی و آگاهی زنان نمی‌توانستند که دوباره باز تولید جمعیت را به دوش زنان غربی بیاندازند؛ متوجه زنان شرقی که هنوز در جوامعی با مناسبات فیودالی زندگی ‌می‌کنند؛ شده‌اند. در این جوامع که اکثر مسلمان هستند و سکس تنها برای لذت جسمی پست است و هنوز تولید مثل یکی از عمده‌ترین مواردی است که در خانواده باید اتفاق بیافتد؛ زنان را وامی‌دارد؛ به هدف تولید مثل سکس کنند و به بازتولید جمعیت کمک کنند.

این فرایند در افغانستان که یک جامعه اسلامی و فیودالی است نیز وجود دارد. همان‌طوری که در مقاله‌ی خود تحت عنوان « ستم بر زن در خانواده »  در بخش دوم آن اشاره کرده‌ام:«‌در مناسبات فیودالیته که هنوز کار مزدی به صورت وسیعی در روستاها وجود ندارد؛ خانواده را مجبور می‌سازد که کارگر خود را از درون خانواده تامین کند. نیازمندی خانواده ریشه‌یی به کارگر  باعث پایین آمدن سن ازدواج در اجتماع شده و از طرفی در اجتماع جمعیت جوان را افزایش می‌دهد که این خود منتج به قدرت تیره و قبیله و خانواده ریشه‌یی می‌گردد.» براساس این مناسبات در فرهنگ پدرسالار که داشتن فرزند زیاد به خصوص پسر نوعی باعث احترام و ارزش بیشتر به زن می‌شود؛ زنان را علاقه‌مند تولید مثل بیشتر برای داشتن فرزند می‌کند؛ چون نهاد خانواده و باوری زن دو آبشخور هویتی برای زن است که در آن‌ّها خودش را پیدا می‌کند.

این فرایند باعث افزایش نسل جوان در جامعه افغانستان شده است و هر روز به لشکر بیکاران افزوده می‌شود؛ بدون از این که دولت برای جوانان طرح و برنامه‌های طولانی مدت و کوتاه مدت داشته باشد. به همین دلیل جوان‌ها گرفتار حس ناامیدی نسبت به کشور و ملت خود می‌شوند و دنبال چراگاه‌های بهتر برای زیست می‌گردند. نسل ناامید افغانستان جوامع غربی را که از استندردهای بیشتر برای زندگی برخوردار است را برای زندگی انتخاب می‌کنند و به مهاجرت می‌پردازند.

مهاجرت غیرقانونی به کشورهای غربی به دلیل مشکلات راه بیشتر در بین جوانان اتفاق می‌افتد و باعث صادر کردن کارگر جوان یدی و فکری به جوامع غربی بدون هیچ‌گونه سود به نفع زن انجام می‌شود. همچنین زنان جوانی که هنوز توانایی تولید مثل را دارند؛ برای آنها خدمات اجتماعی را مد نظر می‌گیرد که برای زن افغان خیلی خوش‌آیند است و باعث تشویق زن افغان در جوامع غربی می‌شود و کمتر زن افغان در غرب وجود دارد که طفلی نداشته باشد. زنان جوان افغان نه تنها با خود کارگر جوان را برای تولید مادی به جوامع غربی انتقال می‌دهند؛ بلکه خودشان نیز برای باز تولید جمعیت نیز مساعد هستند.

 

مدیران جوامع غربی و سرمایه‌داری به صورت بسیار هوشمندان و زیرکانه این موضوع را درک کرده‌اند؛ نه تنها جلوی این مهاجرت را نمی‌گیرند؛ بلکه با نوعی برخورد ایثارگرایانه نسل جوان افغانستان را نیز در جوامع خود می‌پذیرند. البته در حال حاضر که مهاجرت غیر قانونی به کشورهای غربی افزایش یافته است؛ امکان دیگری برای انتخاب جوامع پیر غرب از بین کارگرهای جوان شرقی – که اغلب از بین کشورهای جنگ زده‌ مانند:‌ افغانستان، سوریه، عراق و … می‌باشند –  را مساعد ساخته است.

دولت‌های غربی نه تنها با اعلان این که وضعیت امنیتی افغانستان روبه‌ وخامت است هر روز بیشتر جوانان را نسبت به آینده شان در افغانستان ناامید می‌سازند؛ بلکه با میلیاردها دالری که در افغانستان خرج کردند؛ هیچ‌گونه طرح و برنامه‌یی برای جوانان نداشته و نخواهند داشت.

از طرف دیگر به طول چهار ده سالی که میلیون‌ها دالر به نام زنان در افغانستان از طریق انجوهای مختلف به مصرف رسیده است. ما کمترین برنامه‌یی دیده‌ایم که در راستای جلوگیری از تولید مثل خودخواسته برای زنان باشد. اتفاقن بیشتری کاری که صورت گرفته است در راستای حمایت زن در خانواده‌های ریشه‌یی افغانستان بوده که هیچ‌گونه نتیجه‌ی ملموسی نداشته است. جزء این که زنان را بیشتر نسبت به تولید مثل و این که خانواده را می‌توانند؛ فضایی امن برای خود بسازند؛ امیدوار ساخته است.

در صورتی‌ که خانواده که براساس مالکیت خصوصی و ارزش اضافی شکل گرفته است؛ نه تنها زن را تحت ستم قرار می‌دهد؛ بلکه از هر ابزار برای دفاع از مالکیت و تسلط مرد بر زن استفاده می‌کند.

در فرایند تولید مثل نه تنها تن زنان به فرسایش می‌رسد؛ بلکه با مهاجرت فرزندانشان – که هنوز ارتباط عاطفی بین آنها به شدیدترین وجه وجود دارد- باعث فرسایش روانی آنها نیز می‌شود. زنان که با خون و جان خود طفلی را کلان می‌کنند؛ در دو راهی مرگ و زندگی طفل خود قرار دارند. مادران نمی‌توانند از فرزندان خود بخواهند که در افغانستان بمانند؛ چون امکان مرگشان وجود دارد و با اجازه دادن آنها برای مهاجرت از دیدار چندین ساله‌ی آنها محروم می‌شوند و دل خوش به این هستند که حداقل زندگی بهتری در جوامع غربی دارند. شاید جوامع غربی از استندردهای بیشتری برای زندگی برخوردار باشد؛ اما هیچ وقت عاطفه‌یی که در فرهنگ شرقی نهفته است را برای آنها نخواهد داد.

زنانی که در داخل افغانستان یا زنان افغانستان که در جوامع غربی به تولید مثل می‌پردازد؛ قربانی مبارزه‌ی رهایی بخش زنان فیمنیست غرب هستند که تا حدودی اختیار تن خود را پیدا کرده‌اند و توانستند که تن و روان خود را آشتی دهند. زنان آزادی خواه غرب که در تلاش به دست آوردن استندردهای و حمایت قانونی هستند؛ هیچ وقت به این فکر نکرده‌اند که تأثیر مبارزه‌ی آنها بر جوامع شرقی چیست؟ این زنان هیچ وقت بر دولت‌های خود برای بهتر شدن وضعیت زنان جوامع شرقی مبارزه‌یی نکردند. وگرنه می‌توانستند تا حدودی از جنگ‌هایی که نتیجه‌ی برخورد منافع دولت‌های غربی در شرق است؛ جلوگیری کنند.

 جوامع غربی که تا دیروز تنها به منابع طبیعی جوامع شرقی چشم دوخته بودند؛ حال نیروی جوان و ارزان جوامع شرقی که نتیجه‌ی فرسایش زود‌ هنگام زنان شرق است نیز چشم دوخته‌اند و با این فرایند هر روز به استندردهای زندگی خود می‌افزایند و تاوان آن را زنان شرق می‌پردازند.