تن و تناقض در مبارزات اجتماعی زنان

116
نویسنده: پروین پوران

زنان با معیار قرار دادن تن – و نه براساس اندیشه و پراتیک – به تمایز بین خود به عنوان زن و دیگر به عنوان یک مرد می‌رسند و توهم تضاد در ذهن آن‌ها با مردان شکل می‌گیرد. این در حالی‌‌ست که ما در جامعه‌ی پدرسالار تن زنانه‌ی زیادی داریم که بر زن ستم روا می‌دارند. این تناقض زنان را در سطح پراتیک اجتماعی با گیجی روبه‌رو می‌کند؛ اگر با زنانی که براساس تن، آن‌ها را زن دانسته‌اند؛ به مبارزه برخیزند؛ به این معناست که با خود در مبارزه هستند و اگر چنین نکنند؛ تکلیف ستم بر زن توسط زن چه خواهد شد؟

      از طرف دیگر با این که علم ژنتیک و هورمونی ثابت کرده‌اند که به جزء از تعریف سنتی که از دو جنس مرد و زن داریم؛ دگرباش‌های جنسی نیز وجود دارند که در این تعریف‌ها نمی‌گنجند؛ ولی هنوز زنان افغانستان تفاوت خود با دیگری  را که مرد می‌باشد؛ براساس فیزیک تن خود می‌گذارند. دگرباش‌های جنسی که مانند زنان در سطح اجتماعی حذف می‌شوند و از این طریق با زنان مشترکات زیادی دارند. از چشم زنان نیز به دور مانده و زنان نیز در حذف سیستماتیک آن‌ها کمک می‌کنند و اگر زنان تعریف سنتی را درهم بشکنند؛ باید به امر روان انسان نیز توجه کنند.

       این فرایند زمانی به وقوع می‌پیوندد که زنان برای مبارزه با انقیاد تن وارد پراتیک اجتماعی شوند. ولی مبارزه برای برداشتن انقیاد از تن، لزومن تن مرد را نیز شامل خواهد شد. چون در تاریخ تن زن نه به دلیل آن که تن زن است به انقیاد کشیده شده است؛ بل به این دلیل که تن است و ارزش مصرف و مبادله را دارد به انقیاد کشانده شده است.

      تفکیک زن و مرد براساس تن زاده‌ی خودآگاهی زنان نیست؛ بل زنان در فراینده  اجتماعی شدن به چنین آگاهی کاذبی دست پیدا می‌کنند. این تفکیک در جامعه‌ی پدرسالار وجود دارد؛ تا زنان را براساس تن وی به انقیاد بکشاند. جامعه‌ی پدرسالار به صورت سیستماتیک بین تن زن و مرد تفکیک قایل شده و از این طریق به انقیاد تن زن پرداخته و نقش‌های اجتماعی زنان و مردان را طبیعی ساخته و تبدیل به یک امر بدیهی می‌کند و این تضاد باعث آن شده که زنان نه براساس اندیشه‌ و پراتیک مشترک با دیگری، بل براساس کلیشه‌های فرهنگی جامعه‌ی پدرسالار به تضاد خود و دیگری پی‌ببرند.

      اما زمانی که زنان می‌خواهند؛ با کلیشه‌های جامعه‌ی پدرسالار به مبارزه برخیزند؛ گرفتار تناقض بین کلیشه‌های فرهنگی جامعه پدرسالار و ایده‌آل‌های جامعه‌ی مردسالار می‌شوند. این تضاد که زاده‌‌ی عمل و اندیشه‌ی اجتماعی نیست و در فضای ذهن اتفاق می‌افتد.

      زنان که آگاهی ذهنی از طریق رسانه‌ها به دست آوردند؛ تن خود را به رسمیت نمی‌شناسند و دایم با ایده‌‌آل‌های جامعه غربی مقایسه می‌کنند و به همین دلیل درکی از قوانین جامعه پدرسالار که تن آن‌ها را به انقیاد کشانده به دست نمی‌آورند و تنها در فضای ذهن خود با مقایسه‌یی که بین ایده‌آل‌ها غربی و کلیشه‌های جامعه‌ی پدرسالار می‌کنند؛ در فضای ذهن به نقد جامعه‌ی پدرسالار می‌پردازند و زمانی که پای در پراتیک می‌گذارند؛ متوجه می‌شوند که تطبیق چنین ایده‌آل‌‌های ناممکن است. این تضاد زاده‌ی ذهن زنان است؛ تا مناسبات اجتماعی و اقتصادی نابرابر.

      این تضاد یا بهترست بگوییم این تناقض باعث آن شده که زنان نه براساس خودآگاهی –  که مسلمن براساس مناسابات نابرابر اقتصادی و اجتماعی رادیکال است-بل براساس مقایسه‌ی کلیشه‌های فرهنگی و ایده‌آل‌های غربی دست به تفکیک و غربال دیگری که می‌تواند در چنین مبارزاتی در کنار آن‌ها باشد؛ بزنند. و نه تنها به آگاهی از روان خود دست پیدا نکنند؛ بل نسبت به تن خود نیز بیگانه‌تر شده و حتی از آن نفرت داشته دارند.

      به باور من در جامعه‌ی پدرسالار ما هرکسی که با ایدیولوژی رهایی بخش و پراتیک رادیکال باشد؛ عمل و اندیشه‌ی زنانه دارد؛ نه به این عنوان که زن در تمامیت وجودی خود است؛ بل به این دلیل که زنان بیشتر از تمام انسان‌ها براساس مناسبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ما تحت ستم هستند و درهم شکستن این مناسبات بیشتر از همه به نفع زنان است.

      اما ما شاهد آن هستیم که زنان فعال در مبارزات اجتماعی، بیش از حد به جمع‌های بسته‌ی خود اکتفا کرده و براساس تناقضتی که در بالا برشمردیم نه تنها راه‌گشای مبارزات حق‌طلبانه نیست؛ بل در حال حاضر آن‌ها را به بن بست می‌کشاند. این بن بست از یک طرف بن بستی پراتیک است که هی دور باطل را طی می‌کند و از طرف دیگر بن بست اندیشه‌یی‌ست که به زنان اجازه نمی‌‌دهد که تا قوانین کلی تغییر جامعه را در مبارزات خود درک کنند و این باعث آن می‌شود که بیشتر در خود فرو روند.