جنبش زنان

222

 

نویسنده: افانیکل” ترجمه” کاووس بهزادی

جنبش زنان به‌مثابه جنبش مقاومت   به نظر می‌رسد که سرکوب زنان از زمانی که انسان به یاد می‌آورد، وجود داشته است اعتراضات زنان نیز برعلیه فرودستی اقتصادی، کنار گذاشتن از قدرت سیاسی و بر علیه کنترل مردان بر مناسبات جنسیتی نیز به همین اندازه قدامت داشته است. به‌رغم روشن بودن این ارتباط، تعریف از جنبش زنان به همین اندازه نیز مشکل است. هریت کلای هیل این جنبش را«کنش‌های آگاهانه‌ی زنان، که جایگاه فرودست جنسیت زن را در جامعه ی مردسالار نمی‌پذیرند و به‌دنبال تغییرات اجتماعی اند» خصلت‌بندی می‌کند (1991). تعریف کلای هیل از جنبه‌ی نظری «فقط زنان» (اگر چه همه‌ی زنان) را در نظر می‌گیرد، اما عملاً این خود زنان هستند که

تصمیم می‌گیرند که سازمان‌یابی برای تغییرات سیاسی را به‌تنهایی و یا به همراه مردان پیش ببرند

زنان در رابطه با ستم جنسیتی و سلطه در جامعه‌ی مرد سالار همه به‌عنوان زن منافع مشترکی دارند، در عین حال زنان به طبقات مختلف و یا قومیت‌های متفاوت تعلق دارند که آن‌ها را از یکدیگر جدا می‌کند. هدف جنبش زنان تا آن‌جا که امکان داشته جلب زنان به مبارزه برای حقوق مهم اقتصادی، اجتماعی یا جنسیتی بوده است، هرچند که هر یک از گروه‌ها یا شبکه‌های اجتماعی زنان می‌توانند، خود را «مسیحی»،« مدنی»، «لیبرال»، « سوسیالیست» و جز آن قلمداد کنند. سرانجام این که گروه‌های مختلف زنان می‌توانند براساس سمت‌گیری اتحادیه‌ای، تعلقات قومی یا گرایش جنسی اعضای‌شان تعریف شوند. فعالیت‌‌‌های زنان همانند تمام جنبش‌های بزرگ یا پیشگام اجتماعی، به شکل سازمان‌یافته و یا غیر سازمان‌یافته، هماهنگ می‌شدند. اغلب بعد از دوره‌ای که عمدتأ فقط شبکه‌هایی از گروه‌ها فعالیت می‌کنند، دوره‌های سازمان‌یابی‌های گسترده فرا می‌رسد و به شکل‌گیری سازمان‌هایی که از حقوق زنان در یک کشور دفاع می‌کنند، منجر شده است. این روند دهه‌ها و در بعضی از کشورها نزدیک به یک قرن طول کشیده است. کنشگرانِ جنبش زنان در برخی جاها در چارچوب نهادهای رسمی و در بعضی کشورهای دیگر و نیز در دوره‌های زمانی متفاوت، آشکارا فقط در اپوزیسیون خارج از پارلمان فعال بودند. به‌رغم این‌گونه تمایزها در تمامی گستره‌ی کره‌ی خاکی این فعالیت‌ها وجوه مشترکی در سازمان‌یابی فعالیت‌های زنان، دموکراسی از پایین و نیز تقویت موقعیت زنان به همراه داشته است. در یک تعریف گسترده از جنبش زنان می‌توان هم دسته‌ها، گروه‌های درون احزاب سیاسی و یا اتحادیه‌ها و نیز تمام اشکال سازمانی، گروهی و شبکه‌های مستقل زنان را جزو این جنبش محسوب کرد، آن‌هم بدون در نظر گرفتن این مسئله که آیا آن‌ها، خودشان را گروه‌های فمینیستی می‌دانند یا نه

در طول تاریخ زنان با اراده و جسارت اغلب به‌صورت منفرد برای حقوق‌شان مبارزه می‌کرده‌اند .در اثنای قرن هفدهم در اروپا برای اولین بار فعالیت‌های خودانگیخته در راستای مقاومت سازمان‌دهی‌شده شکل گرفت .برای مثال از قیام‌ها بر علیه کلیسا می‌توان نام برد که زنان سهم برجسته‌ای در آن داشتند. قرن هیجدهم آغاز مطرح‌شدن اشکال مدرنی از مطالبات در مورد حقوق زنان بود. ماری آستِل زنی که تنها در لندن زندگی می‌کرد، جسورانه مطرح کرد که زنان مجرد، حداقل باید از حق تحصیل برخوردار باشند.اولیمپه دِ گئوگز یکی از مبارزان انقلاب فرانسه در کتابش در مورد حقوق زنان با صراحت می‌نویسد: (1791) «زن باید حقِ قاضی شدن داشته باشد، همچنین باید به او حق سخنرانی داده شود» (42) .او بدون این‌که به اهداف سیاسی‌اش برسد، قربانی گیوتین شد. ماریولستونه گرافت در نوشته‌هایش قبل از همه با طرح مطالباتی برای آموزش و تعلیم و تربیت دختران در انگلستان ـ مثل نویسنده‌ی سوئدیهدویگ شارلوتا نوردنفلیت ـ در نامه‌نگاری‌های طولانی وبحث‌های جدی‌اش با ژان ژاک روسو درباره‌ی «سرشت زنان» از حقوق زنان دفاع می‌کرد. ولستونه گرافت می‌نویسد: «به‌جرئت می‌توانم ادعا کنم که من در زندگی‌ام در مقایسه با ژان ژاک روسو دختران بیش‌تری را مشاهده کرده‌ام و زیر نظر گرفته‌ام. قضاوت من همخوانی بسیار کمی با او درباره‌ی رشد اولیه‌ی شخصیت زنانه دارد، من با اطمینان خاطر می‌گویم، شادابی یک دختر کوچک که هنوز به‌دلیل بطالت پژمرده نشده و یا این‌که معصومیتش هنوز به‌واسطه‌ی شرم نابه‌جا لکه‌دار نشده است، می تواند فروشکند، در صورتی که اگر اطرافیان‌اش به او اجازه‌ی انتخاب می‌دادند، هرگز تمام توجه‌اش به یک عروسک معطوف نخواهد شد.» 1792) البته پیشنهادهای او فقط متوجه‌ی دختران بورژواهای تحصیل‌کرده بود.)

حدود اواسط قرن نوزدهم برای اولین بار جنبش مدنی بین‌المللی زنان در ارتباط با پروژه‌ی سیاست لیبرالی در اروپای غربی و ایالات متحد امریکا شکل گرفت که نه‌تنها تحت تأثیر استعمار اروپای غربی نبود بلکه به تمام جهان گسترش پیدا کرد. همایش سنکافالز به سال 1848 در ایالات متحد به‌عنوان سرآغاز ائتلاف‌های گسترده برای حق رأی عمومی زنان و دیگر حقوق آن‌ها محسوب می‌شود. (ر.ک. به مستندسازی منشیک 1976، ff 29 . همچنین روبارت 1990، f ،135.) زنان برای حق کار، مزد و مسکن متناسب دست به تظاهرات زدند. الیزابت کِدی و سوزان ب . آنتونی، پیشگامانِ پیشرفت سازمان‌یابی شدند که اغلب اولین گام برای تأسیس جنبش زنان به‌عنوان یک جنبش ارزیابی می‌شود

مهم‌ترین موضوعات چالش جنبش مدنی زنان در قرن نوزدهم عبارت بود از: حق تحصیل و شغل، حق درآمد و ارث، حق مجرد بودن و از طریق ازدواج زیر سلطه‌ی مردی زندگی نکردن، حق مشارکت سیاسی و به‌طور خلاصه برابری کامل سیاسی و حقوقی زنان با مردان به‌عنوان فرد شهروند بود. همچنین آنان خواهان برچیدن برده‌داری و از بین بردن فقر بودند. با رشد جنبش کارگری در حوالی چرخش سده، جنبش زنان نیز گسترده‌تر شد و به دو جناح بورژوا- لیبرال و سوسیالیستی تقسیم شد. این جدایی در مباحثات بر سر حق رأی بسیار بارز بود در حالی‌که کنش‌گران زن بورژوا برای حق رأی مساوی با مردان هم‌طبقه‌‌شان مبارزه می‌کردند، سوسیالیست‌ها خواهان حق رأی برای همه‌ بودند (ر.ک. به مناسبات سوسیالیست‌ها با جنبش بورژوایی زنان، از جمله آثار کلارا زتکین، لی‌لی براون) با وجود این، برای زنان سوسیالیست مشکل بود که بتوانند خواست‌های خودشان را بر علیه سلطه‌ی مردان در جنبش کارگری پیش ببرند. در جنبش کارگری نیز طرز فکر مردسالار بسیار جا افتاده بود و به‌طور غریزی حق رأی را در درجه‌ی اول فقط برای مردان و کارگران مرد فعال، مهم می‌دانست یعنی کسانی که بنا به تعریف مرد محسوب می‌شدند

در بسیاری از کشورها کنش‌گران زن هر دو گرایش مشترکاً برای حق رأی عمومی مبارزه می‌کردند، این فعالیت مشترک زمینه‌ی فعالیت‌های بعدی را پس از به کرسی نشاندن حق رأی زنان فراهم کرد. (در اکثر کشورهای غربی حدود 1920، البته درفرانسه 1946 و در سوییس1971 ). زنان نه‌فقط در گروه‌های مختص خودشان فعال بودند، بلکه نقش بسیار مهمی در احزاب سیاسی، اتحادیه‌ها، سازمان‌های امورخیریه، محافل ادبی، گروه‌های مبارزه برای صلح و غیره ایفا می‌کردند

زنان در طرح مطالبات و فعالیت‌های‌شان اغلب رادیکال‌تر از م%