دختران و آسیب های اجتماعی

299
گلثوم سادات حسینی
استاد دانشگاه و نویسنده

آنچه در جامعه افغانی بعنوان باور بر افکار مردم حاکمیت می کند، مقبول نمودن و متفاوت بودن جنسیت پسر و ارجحیت آن بر دختر می باشد و تنها دلیلی که می تواند برای نسل دختران افغانی خشونت زا تمام شود دلیلی جز این نیست ؛ از بُعد اجتماعی همواره دختران در رده های پایین تر از پسران و در میان چهارچوب چگونه زیستن و چگونه مطیع ماندن قرارداشته و در هجوم حصاری از ارزش ها و باورهای غلط و چندش آور در بند بوده اند؛ اندیشه اینکه دختر بر اساس یک سری از خواسته های سرزنش گر و سرکوب کننده ی جامعه باید سر به زیر بوده و متانت مورد تایید دیگران را با نه گفتن و سر خم کردن به دستورات و خواسته های دیگران حفظ کند .چنین وضعیتی خطای محض جامعه ی مسلمان و انسانیست، چیزی که در اینده ای نه چندان دور، در   برخورد با انسانهای پیرامون زندگی اش می تواند تنها دلیل به چالش کشیدن او و در بلا افتادن او باشد، هنگامی که ما دخترانی سرخورده به بار می آوریم و زندگی را برای او با تفکیک و تبعیض جنسیت بر اساس باورهای مبتنی بر جنسیت و کلیشه های جنسیتی بر او تنگ می سازیم ، همین جاست که وقتی دختری گلوی اعتراض می بندد و صدای شکوه هایش را خفه می نماید ، به نوعی حقارت این را که بدنیا آمده تا خدمت کند، به دنیا آمده تا از خودگذشتگی های فراوانی داشته باشد تنها به این دلیل که چون زن است و یا بدنیا آمده تا به نوعی قبول کند و این جز اعتقادش باشد که زن همواره جنسیتی کم ارزش داشته و یا انسانی با جنسی درجه  دوم است.می تواند روزی او را قربانی خشونت های جنسیتی و آسیب های اجتماعی بیشماری در محل خانه ، اماکن ،عمومی و محل کار نماید .

  باید در نظر داشت که اگر ما بعنوان والدین ، استاد ، جامعه شناس و یا جرم شناس کشور توجه کافی به دختران با در نظر داشت رشد جسمی آنان نداشته باشیم  و پای ضحبتهای آنها ننشینیم نمی توانیم مشکلات بوجود آمده انان را – که بخاطر ترس از ،   خانواده ی پدر سالار – همواره پنهان می کنند ، حل کنیم ؛ می توان گفت تمام خشونت ها و آسیب های وارده بر دختران دلیل عمده ی حضور آنان با اعتماد به نفسی ضعیف، روحیه ای سرخورده و انسانی مطلقاً مطیع شود که در نهایت وقتی همین دختران درنه گفتن را بلد نبوده و تن به انچه نباید انجام یابد می سپارند.آسیب  های اجتماعی بر آنان چون قطره های باران خواهند بارید و هر بار فاصله این قشر آسیب پذیر با جامعه و اطرافیان شکاف بیشتری پیدا خواهد کرد در نتیجه به مادرانی ناکام تبدیل خواهند شد و جای یک زن ( زن طرد شده و منزوی) همیشه خالی خواهد ماند ؛ از آنجا که انسان یک موجود اجتماعی است پس این از نیازهای مبرم اوست که در جامعه حضور داشته باشد و تنها چیزی که در افغانستان می تواند آسیب های اجتماعی را بر زنان به حداقل برساند احترام به زنان و پذیرش انان بعنوان عضوی مهم از جامعه می باشد . ساختار حقوقی حاکم بر کشور ، آداب و رسوم ، اعتفادات و باورهای نابجا همه می توانند به دلایلی باعث محروم نمودن این قشر از جامعه و کاهش سطح اشتراک انان در مقاطع مختلف زندگی اجتماعی شود. کنترل آسیب های اجتماعی آشکار بر دختران در خیابان ها و اماکن عمومی توسط مردم ، در مکاتب توسط بعضی از اساتید و در محل کار توسط همکاران و سایر اشخاص ، چیزیست که افسار آن را در چنگ گرفتن منوط و مشروط به تغببر در نگرش افراد و تبدیل جامعه ای جتسیت گرا به جامعه ای شایسته سالار مبتنی بر احترام به حقوق انسانی زنان می باشد.
آنچه مرا بعنوان زن نگران می کند وجود فساد گسترده در محیط بیرون از خانه ، خصوصا ادارات دولتی و خصوصی است که نوع نگاه به زنان نگاهی جنسیتی می باشد ، ما زمانی می توانیم بر تمام این مشکلات غلبه کنیم که مردان ، آزادی و دموکراسی را برای تمامی زنان کشور از خانه آغاز کنند و سعی کنند آنچه برای خود می پسندند برای دیگران نیز بپسندند ، به عبارتی تمامی این مصیبت ها از افکار ناپاک و اعتقادات نادرست ناشی می شود . حرف اخر من به عنوان یک زن این است که: تا زمانی که بر نحوه نگرش و تبغیض جویانه به زنان تغییری نیاید نمی توان بر اسیب های فراوانی که بر انان وارد می شود غلبه کرد، چه بسا حتی می تواند انان را تبدیل به زنان قربانی آسیب های زیادی در زندگی مشترک با دیگری نیز کند .. آسیب هایی مانند طلاق، قرار از منزل ، اسیب های جسمی و روانی ، خودکشی و غیره ، می توان گفت که خانواده هایی هم هستند که به فرزندانشان نگاهی برابر داشته و رشد اجتماعی برای آنان دختر و پسر نمی شناسد که متاسفانه این تعداد خانواده ها در مقابل جمعیت بیشمار باورمند به زن بعنوان جتس دوم ناچیز و انگشت شمار است .