زنان و سقف های شیشه ای

61

:قسمت دوم

سید روح الله رضوانی- ماستر روانشناسی

آیا تبعیض مثبت, راهی برای شکستن سقف های شیشه ای است؟

در قسمت قبل به این موضوع پرداخته شد که چگونه پدیده سقف های شیشه ای به عنوان که مانع نامحسوس فرهنگی موجبات تبعیض پنهان در رشد زنان را فراهم می کند. پدیده ای که علی رغم وجود امکانات و قوانین برابر به دلیل نوع قضاوت ها و ارزیابی ها از عمل کرد و توانایی زنان, مانع دست یابی آنان به رده های بالای شغلی و اجتماعی می شود. در این قسمت به این موضوع می پردازیم که محرومیت های طولانی مدت اجتماعی و فرهنگی چگونه بر توانایی های افراد تأثیر می گذارد و چه سیاست ها و راهبردهایی برای مقابله با آن وجود دارد؟ این راهبردهای چه منافع و آسیب هایی ایجاد می کند؟ و بهترین راهبرد چیست؟

کشور ما به عنوان یکی از کشورهای ناامن برای زنان شناخته می شود. کشوری که در آن زنان از حقوق خود در حوزه های حضوراجتماعی، تحصیلات، اشتغال و … محروم اند. البته این محرومیت جنبه حقوقی و رسمی نداشته و غالبا یک محرومیت هنجاری- اجتماعی است. نتیجه محرومیت های طولانی و ناکامی های پی در پی، درماندگی آموخته شده است. حالتی که در آن فرد می پذیرد در شرایط ناکامی و شکست قرار بگیرد، اما درد تغییر کردن و شکست مجدد را تجربه نکند. تداوم قرار داشتن در حالت درماندگی آموخته شده فرد را به تدریج منجر به عدم باور نسبت به نیازها و توانایی های خود می شود. در نتیجه فرد پس طی دوره های متوالی محرومیت، ‌اصولا خواستن و نیاز داشتن چیزی غیر آنچه تا کنون داشته است را ناهنجاری و غیر طبیعی می داند. موضوعی که بسیاری از زنان جامعه ما با آن مواجه اند. اگر حقوق شهروندی و طبیعی زنان افغانستان برایشان مطرح شود،‌ اولین مخالف این حقوق، ذهنیت خود زنان است. اولین واکنش آنان نسبت به آگاهی های شهروندی شان تعجب و اضطراب است. بسیاری از آنان از تغییر کردن دچار تشویش می شوند و ترجیح می دهند به همان چیزی که به آن خو گرفته اند بپردازند. این موضوع تغییر و دست یابی به انتظارات و نیازهای طبیعی زندگی اجتماعی را برای سایر زنان سخت تر می کند. بنوعی زنان خواهان پیشرفت و ترقی باید در دو جبهه مبارزه کنند. اول در جبهه زنان ناآگاه و خو گرفته به حقوق حداقلی و گاها تضعیف کننده و دوم در جبهه هنجارهای اجتماعی مردانه.

مشکل اولیه و غالب زنان در دست یابی به تغییرات مثبت، تنها بودنشان در بین خود زنان است.آنان در بین گروه خود تنها و بدون پشتیبان هستند. بدتر از آن این که در بین خودشان مخالفان سرسختی دارند که تغییراتی از این دست  را برای زنان ناهنجاری و ناامنی می دانند. به قول مارتین لوترکنیگ: گرفتن  آزادی از کسی که نمی خواهد برده باشد کار سختی است؛ اما سخت تر از آن دادن آزادی که کسی است که می خواهد برده باشد. شاید این سخن لوترکینگ چکیده ای باشد از آنچه تا این جای نوشته ام سعی کرده ام در مورد جامعه زنان بگویم. زنانی که بنوعی پذیرفته اند در انحصار جامعه مردسالار خود بمانند.

بعد از شکل گیری دوره جدید تحولات افغانستان، و تلاش در پیاده سازی اصلی به نام دموکراسی در این کشور،‌ تلاش شد تا مظاهر این روش و قالب نیز پیاده سازی شود. تجربه کشورهای غربی در پیاده سازی دموکراسی نشان داده است که آنان همواره اصرار داشته اند یکی از نقطه های آغاز این تمدن سازی، زنان جامعه باشند. گذشته از اهداف آشکار و پنهان و نتایج مثبت و منفی این اصرار؛ باید به این نکته توجه کرد که شروع تغییرات در حوزه سبک زندگی زنان همواره پرچالش و سخت بوده است. چالش ها و دشواری هایی که گاهاً خود زنان اولین مخالفان آن بوده اند و یا در موارد زیادی این تغییرات با هزینه های بسیار زیادی شکل گرفته است.

در نتیجه شرایط اقتضاء می کرد حاکمان از روش ها و سیاست های تشویقی برای زنان استفاده کنند. یکی از رایج ترین سیاست های تشویقی در مدیریت تبعض، محرومیت ها و آسیب های شدید ایجاد شده نسبت به گروه خاص در جامعه،‌ سیاست تبعیض مثبت است. این سیاست به نوعی مردان را مجبور می کند تا برای مشروعیت بخشیدن به انتخاب ها و سازماندهای های خود حتماً، زنانی را که تاکنون دچار محرومیت بوده اند را به مشارکت بگیرند.

چنانچه قبلا هم ا شاره شد،‌ پیشداوری و تبعیض نسبت به یک گروه در جامعه باعث می شود آنها به مرور زمان دچار محرومیت ها و آسیب های جدی شوند. این محرومیت ها و آسیب ها به تدریج عمیق تر و گسترده تر شده و منجر به ضعف های اساسی درخودباوری، توانایی ها و احساس حرمت شخصی آنان می شود. احساس بی انصافی، عصبانیت و خشم ناشی از تبعیض می تواند منجر به اعتراض های پنهان و آشکاری در جامعه شود که در شرایط خاص زمینه ساز پرخاشگری های اجتماعی می شود. گاه تبعیض چنان محرومیت های ناتوان کننده ای را سبب می شود که گروه مورد تبعیض، خود نیز از درک این ضرورت و امکان که نیازمند شرایط یکسان و عادلانه است، ناتوان می شود.

تحقیقات نشان می دهد سیاست تبعیض مثبت و سهمیه دادن به گروه های محروم می تواند راهبرد بسیار مؤثری برای درهم شکستن اعتراض های جمعی این گروه ها شود. به عنوان مثال، حتی اجازه دادن به یک درصد کوچک از اعضای گروه های دارای پایگاه پایین برای وارد شدن درجایگاه بالا، مقاومت جمعی را در هم می شکند و منجر به این می شود که اعضای گروه محروم از تلاش های انفرادی برای غلبه بر موانع جانبداری کند. همچنین این سیاست می تواند امید دست یابی به شرایط برابر و جبران ناکامی های گذشته را افزایش دهد. اما این ها صرفاً راهبردهای مقطعی و تسکین بخشی هستند که در بلند مدت مشکلات خاص خود را ایجاد خواهد کرد.

سیاست تبعض مثبت، روشی بوده که ما نیز در مدیریت تبعیض ها و محرومیت های اعمال شده نسبت به زنان در طول تاریخ کشور خود اتخاذ کردیم. البته درست تر گفته شود این روشی بوده که به ما تحمیل شده، وگرنه مقداری بعید به نظر می رسد جامعه مردسالار ما خود اشتیاقی به این سیاست نشان داده باشد. دادن سهمیه به زنان برای ورود در عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی بطور رسمی از جمله این تلاش ها محسوب می شود.

آیا تبعض مثبت، پدیده مثبتی است؟

برای ارزیابی اثرات مثبت و یا منفی سیاست تبعیض مثبت نخست باید بدانیم که چه چیزهایی سیاست تبعیض مثبت هست و چه چیزهایی نیست؟ در نظر انجمن روانشناسی آمریکا (APA): “سیاست تبعیض مثبت وقتی روی می دهد که سازمان می کوشد تضمین کند که در راه استخدام و یا آموزش افراد، نه تنها تبعیضی وجود ندارد بلکه فرصتها برای همگان یکسان است” (APA،1995). در واقع مناسب تر است به جای سیاست تعبیض مثبت از سیاست جبران مثبت استفاده کرد. سیاست جبران مثبت فراتر از سیاست های واکنشی است که به صورتی منفعل ضمن تأیید عدالت، در انتظار می ماند تا مسأله بوجود آید و بعد دست به کار شود. در سیاست جبران مثبت منابع و نظارت وجود دارد، نه سهمیه گذاری، زیر پا نهادن معیارها و استانداردها به خاطر ایجاد تنوع و یا جانشین کردن ترجیح به جای شایستگی .

سیاست تبعیض مثبت می تواند اثرات منفی داشته باشد. تحقیقات نشان داده است بسیاری از افرادی که از امتیازات سهمیه ای استفاده کرده اند، از این موقعیت رنج می برند. وقتی آنها بفهمند که صرفا به خاطر زمینه های قومی، ‌جنسیت، یا دلایل دیگری که آنها را با توانایی های خودشان بی ارتباط می دانند استخدام شده اند و یا ارتقاء‌ یافته اند،‌ به شدت ناراحت می شوند.. تبعیض مثبت همچنین به افراد پیشداوری کننده و محروم از این سهمیه (مردان)، این‌ امکان را می دهد که مسئولیت ناکامی ها و شکست های خود را به سیاست تبعیض مثبت و گروه استفاده کننده از سهمیه ها ربط دهند. همچنین این سیاست می تواند به نابودی عزت نفس و اعتماد به نفس گروهی که مورد تبعیض قرار گرفته اند، به خصوص کسانی که از این امتیاز استفاده کرده اند،‌ منجر شود.

مزیت های سیاست جبران مثبت

آنچه باید در جبران مثبت به آن پرداخت این است که امکانات دست یابی به مهارت ها و توانایی های واقعی و عملی زنان برای احقاق حقوق خود افزایش یابد. اعمال تبعیض در این زمینه هم می تواند واقع بینانه تر و هم ماندگار تر باشد. این که حکومت در تخصیص بودجه، امکانات و فرصت های آموزشی به زنان با تبعیض عمل کند بسیار اثرگذار تر خواهد بود تا این که صرفا به آنها سهمیه ورود به پارلمان، پست های مدیریتی و … را بدون توجه به شایستگی و توانایی بدهد. بهتر است به جای دادن موقعیت . فرصت به زنان، امکانات و مهارت ها را به آنان گسیل کنیم.

در سیاست جبران مثبت زنان یا هر قشر آسیب دیده دیگری, به طور واقعی و عملی مهارت های دست یابی به حقوق شان را کسب می کنند. در واقع تبعیض در ارائه امکانات و آموزش و حمایت های تحصیلی ارائه می شود نه در دادن مقام, موقعیت یا نمره و … عملا در مرحله رقابت نهایی زنان و مردان در موقعیت برابری باید به رقابت بپردازند. قضاوت های نادرست اجتماعی نیز باید در نتیجه دیدن نوع عملکرد خود افراد تغییر کند و این موضوع نیاز به زمان طولانی تری دارد. نباید به دلیل شتاب زدگی در ارزیابی ها آسیب های تحقیر کننده و تضعیف کننده سیاست تبعیض را پذیرفت.