زنان و پدیده سقف های شیشه ای

182

زنان و پدیده سقف های شیشه ای

سید روح الله رضوانی- ماستر روانشناسی

بر اساس آمارهای اعلام شده از منابع نه چندان معتبر, هم اکنون زنان چیزی حدود 22 درصد شاغلان بست های دولتی و رسمی را به خود اختصاص داده اند. این حد از حضور به واسطه سیاست های جدیدی همچون سیاست تبعیض مثبت در دوره جدید واقع شده است. اما سیاست تبعضی مثبت تنها می تواند در برخی زمینه ها زنان را به موقعیت های مورد انتظار شغلی شان نزدیک کند. زمانی که تبعیض مثبت وجود نداشته باشد،‌ زنان در رده های سازمانی مشاغل رسمی و غیر رسمی با موانع جدی جهت پیش رفت خود مواجه اند،‌که روانشناسان اجتماعی آن را ((‌سقف شیشه ای))‌ نام  نهاده اند.

سقف شیشه ای چیست؟

پدیده­ی « عدم توفیق زنان در دستیابی به سطوح عالی مدیریت » را در اصطلاح « سقف شیشه­ای » می گویند. این اصطلاح اولین بار در سال 1986، به وسیله مجله وال استریت جورنال به کار رفت. اصطلاح سقف های شیشه ای, در سال 1990 برای اشاره به تعداد اندکی از زنان و اقلیت ها در اداره سازمان های بخش دولتی و خصوصی به کار رفت. گاهی نیز برای اشاره به شکاف عمیق دستمزد در سطوح بالای توزیع درآمدها به کار رفته است، به این معنا که کارکنان زن معاش بسیار کمتری نسبت به مردان هم سطح شغلی خود دریافت می کنند. سقف شیشه ای بیان می کند که زنان و اقلیت ها به چه دلیل در دستیابی به سطوح بالای سلسله مراتب شکست می خورند. آنها به پست های عالی در سازمان نزدیک می شوند، اما بندرت آن را به دست می آورند. این سرخوردگی باعث می شود که تصور کنند یک سقف بالای سرشان وجود دارد، سقفی که دیده نمی شود اما وجود دارد و احساس می شود.

این مانع، مانعی مصنوعی(ساختگی) است که بر اساس تعصبات نگرشی یا سازمانی،جهانی یا ملی و یا قومی- فرهنگی شکل گرفته است. سقف شیشه ای یك مانع نهانی و نهایی است كه از رسیدن زنان به مقام های بالا در محیط های كاری جلوگیری می كند. در تحقیقات مختلف نشان داده شده است كه زنان بخاطر جنسیت خود ، تا زمانی که مردان در آن مشاغل هستند،‌ بازدهی های كمتری را در مشاغل خود تجربه می کنند.

مثلا اگرچه زیر دستان، واکنش های یكسانی را به مدیران زن و مرد می دهند ،ولی عملا رفتارهای غیر كلامی منفی بیشتری به مدیران زن نشان می دهند. وقتی زنان به عنوان مدیر خدمت می كنند، ارزشیابی های پایین تری از زیردستان خود دریافت می كنند تامردان، حتی وقتی مشابه بامردان عمل كنند. یکی از مهمترین موانع زنان، کلیشه های جنسی است. کلیشه نوعی تفکر است که همه زنان را یکسان فرض کرده و بین آنها تفاوتی قائل نمی شود. کلیشه های باعث می شود تفاوت های فردی و برتری های زنان نسبت به یکدیگر درست درک نشود.

جامعه در مورد زنان شاغل چه تصوری دارند؟

تصورات جامعه خصوصا مردان شاغل در مورد زنان شاغل معمولا ناشی از تصورات کلیشه ای و قالبی جامعه نسبت به زن است. این تصورات معمولا براحتی تغییر نمی کنند و باعث می شوند نسبت به اشتغال زنان پیشداوری ها و تبعیض های خاصی شکل بگیرد. از جمله تصورات کلیشه ای معمولی که در مورد اشتغال زنان وجود دارد می توان به موارد زیر اشاره کرد.

ـ زنان تمایل دارند تا وظایف خانوادگی را مقدم بر ملاحظات کاری قرار دهند. آنها باید از فرزندان خود مراقبت کنند، بنابراین، زمان و اشتیاق به کار خود را از دست می دهند. در جوامع سنتی مانند افغانستان، وظایف خانواده مهمترین نقش زن را شکل می دهد.

ـ زنان برای معاش اضافی کار می کنند، به همین دلیل شور و شوق لازم را برای موفقیت در کسب و کار ندارند. هرچند این عامل در جامعه ما نسبت به زنان شاغل کمتر مطرح است. مشکلات اقتصادی و معیشتی معمولا بسیاری از زنان خانواده ها را به اشتغال وا می دارد. اما زنانی که با انگیزه های رشد اجتماعی و دست یابی به هویت اجتماعی- شخصی خود به مشاغل رده بالای مدیریتی می پردازند معمولا کمتر مشکل معیشتی داشته و درآمد انگیزه ثانویه آنها محسوب می شود.

ـ زنان به جای اینکه بازخورد منفی را حرفه ای تلقی کنند، از آن برداشت شخصی می کنند.

ـ زنان برای پستهای عالی مدیریتی مناسب نیستند؛ زیرا بیش از حد احساسی و فاقد قاطعیت اند.

هر چند ممکن است این فرضیه ها در مورد زنان شاغل زیادی درست باشد، اما جای تردید وجود دارد به طور دقیق زنانی را توصیف کند که تصمیم دارند حرفه ای را در سطح مدیریتی را دنبال کنند.

ارزش کار زنان

معمولا ارزش کار زنان تحت تأثیر تصورات کلیشه ای در مورد کار آنان زیرسؤال می رود. بنوعی پدیده سقف شیشه ای در مورد مردان کاملاً برعکس عمل می کند. اگر مردان وارد حیطه های کاری زنان شوند، کارشان بسیار ارزشمند تر و بهتر مورد ارزیابی قرار می گیرد. تا مدت زیادی این گزارش در بین روانشناسان مطرح بود‌، که مردان در تمامی کارها بهترین ها را شامل می شوند. هرچند آشپزی،‌ خیاطی و یا پخت شیرینی کارهایی هستند که در نقش زنان بیشتر شناخته شده اند. اما بهترین خیاط ها، آشپزها و یا شیرینی پز ها مردان هستند. هرچند تا بحال نیز همین تصور و نتیجه گیری وجود دارد. اما برخی روانشناسان این فرضیه را مطرح می کنند که، کار زنان به طور منصفامخ و واقع بینانه مورد ارزیابی قرار نمی گیرد.

اگر یک زن به عنوان مدیر سازمان دست به تغییرات جدید بزند، ‌این کار او ممکن است تصمیمی از روی بی تجربگی و آزمایش و خطا تفسیر شود. اما اگر همین تصمیمات، از سوی یک مدیر مرد باشد ممکن است خلاقیت و یا دقیقا با تجربه بودن تفسیر شود. معمولا این طور است که تصمیمات سخت گیرانه زنان،‌ پرخاشگری و از سوی مردان قاطعیت تفسیر می شود.

زنان معمولا مجبوراند برای بدست آوردن و یا حفظ کار خود، ‌لیاقت و توانایی خود را به اثبات برسانند. این انتظار از سوی مسئولان رده بالا، ‌زنان را مجبور به تلاشی دو چندان می کند. نکته ای که می تواند برای مدیران ارشد مثبت تلقی شود. تجربه یکی از اساتید دانشگاه خصوصی کابل این گونه بیان می شود: “کار ما (اساتید زن)‌ بسیار سخت تر از کار شماست. ما تا چند هفته اول مجبوریم تلاش کنیم تا خودمان را به دانشجویان ثابت کنیم. ثابت کنیم که می توانیم به خوبی اساتید مرد تدریس کنیم. برای همین تا چند هفته اول به نوعی در جنگ با ذهنیت دانشجویان هستیم”.

آنها مجبور بوده اند همیشه توانایی خود را ثابت کنند و برای این کار کوشیده اند تا بر انواع انگاره های منفی موجود در محیط کار که اغلب مردانه بوده، غلبه کنند. زیرا مردان کمتر به آنها اعتماد داشته اند و در نتیجه مجبور به اثبات توانایی و لیاقت خود بوده اند. به نظر می رسد به مشارکت های آنها ارزش گذاشته نمی شود و جدی گرفته نمی شود.

شکستن سقف شیشه‏ای

 

با توجه به آنچه که قبلا‌ بیان شد می توان این پرسش را طرح کرد که چه راه ها یا راه کارهای برای بیرون رفت از این وضعیت وجود دارد؟ به عبارت دیگر با روشی های می توان سقف شیشه ای و کاذبی که در مسیر ترقی زنان به وجود آمده است را شکست؟ در این راستا سازمان­های بین‏المللی کار، کوشش­های چندی را برای ارتقاء شغلی و مدیریتی زنان انجام داده است. این سازمان ها برای‏ ضرورت مشارکت زنان در تصمیم‏گیری سه دلیل مطرح می‏کنند حقوق انسانی: زنان تقریبا نیمی از جمعیّت جهان و بیشتر از یک‏سوم نیروی‏ کار را تشکیل می‏دهند، بنابراین، رعایت عدالت در ایجاد فرصت و رفتار، حق آنهاست. عدالت اجتماعی تبعیض در برابر زنان وجود دارد و باید برطرف شود. سرعت بخشیدن به توسعه، مشارکت زنان ضروری است.

 با این وجود، سازمان بین‏المللی کار برای شکستن سقف شیشه‏ای توصیه‏هایی را ارائه کرده است‏ که بعضی از آنها به این شرح می‏باشد:

یکی از راه کارهای اساسی برای بیرون رفت از این مشکل این است که آموزش برای زنان فراگیر و همه گیر شود؛ ایجاد شبکه‏های ارتباطی: راه دوم این است که باید میان زنان و نیز میان زنان و مردان، شبکه های ارتباطی گسترده ای وجود داشته باشد تا آنان را در به عهده گیری سطوح بالای مدیریتی توان مند و قادر بسازد؛ اتخاذ سیاستهای سازگار با مصالح خانوادگی: راه چهارم این است که سیاست ها و استراتژی های که سازمان ها و نهاد های رسمی می گیرند باید به گونه ای باشد که بتواند تضاد های موجود میان محیط کاری و محیط خانوادگی زنان شاغل را حل کند؛ اصلاح قوانین استخدامی: یکی از مواردی که منجر به ایجاد سقف شیشه ای می شود این امر است که قوانین استخدامی در مورد زنان بسیار ناعادلانه و غیر منصفانه است. بنابراین هرگونه مبارزه و تلاش در راستای شکستاندن سقف شیشه، اصلاح ساختاری این قوانین است؛ پرداخت معاش های مساوی برای مشاغل مشابه: اگر چه این امر در مساله قبلی قابل حل است اما به صورت مشخص تر باید نظام های که مسوول پرداخت های مالی هستند در مورد مشابه، باید پرداخت های مساوی صورت بگیرد؛ و در نهایت اینکه آگاهی عمومی نسبت به نقش و سهم اقتصادی رو به رشد زنان باید روز به روز افزایش پیدا کند.

یکی از ابزارهای مهم و تاثیر گذار، رسانه های جمعی و عمومی است که باید در این زمینه از ایفای بیشترین نقش برخوردار باشند. چرا که سقف شیشه‏ای به وسیلهء نگرشهای رایج در جامعه ایجاد می‏شود. کمیسیون سقف‏ شیشه‏ای دریافته است که تغییر نگرش را نمی‏توان دیکته یا تحمیل کرد. رسانه‏های گروهی نقش مهمی را در تغییر نگرش و برطرف‏کردن کلیشه‏ها ایفاء می‏کنند.

یکی از مهمترین موانع اشتغال زنان موضوع حفظ نظام خانواده است. این نکته که خانواده در صورت اشتغال افراطی زنان با آسیب جدی مواجه می شود، موضوعی است که تجربه شده است. یکی از اقداماتی که هم‏اکنون در دنیا برای فراهم آوردن زمینه‏های مناسب برای فعالیت‏ زنان مورد توجه قرار گرفته است، بحث سازمان دوستدار خانواده‏ است. ساختار این‏ سازمان ها به‏گونه‏ای است که زنان شاغل بتوانند حافظ کیان خانواده خود نیز باشند. در نظر گرفتن امکاناتی چون ساعات کار شناور، محل های کار غیرمتمرکز،  تهیه امکانات مهم‏ کودک و…از جمله تمهیداتی است که در این سازمان ها پیش‏بینی می‏شود. با این وجود ارتقاء زنان به سطوح مدیریت هم نیازمند تغییر رفتارها و نگرش ها است و هم زنان‏ باید با اعتماد به نفس بیشتری در محیط جامعه و سازمان ظاهر شوند و روزبه‏روز بر توانمندی های خود بیافزایند.