زنی در پشت دیوار های بلند ارگ به چه می اندیشد؟

34

“نویسنده حمیرا “ثاقب

در شهرمان کاخی است به وسعت بی‌نهایت امتداد سیاست‌های پر پیچ و خم  که زنی در پشت دیوارهای این کاخ شاید آفتاب را هم نبیند. این زن کیست که سال‌هاست در شاهراه سیاست‌های پیچیده‌ی سرزمینش افراد زیادی را به تجربه می‌نشیند و در دهلیز ارگ حاکمیت شاهد عزل و نصب چهره‌های بی‌شمار وزرا، والیان و قوماندانان بوده است.

نام زینت کرزی را تا حدودی همه شنیده‌اند و می‌دانند که این نام در همراهی با استوانه‌های قدرت سال‌هاست که عجین شده و بارهاست که دیوارها و دروازه‌های ارگ نجوا‌کنان نامش را محتاطانه به بیرون از حصارهای کاخ سنگی قدرت تبارز می‌دهند.
بگذارید با این بانو نه از دریچه‌ی مشکل گفتن و مشکل بیان کردن  بلکه آرام و بی‌پیرایه با او سخنانی را که باید یک زن به یک زن بگوید وارد شویم. شاید میان ما و او همین واژگان تسلسل‌وار باشد  که سنگ‌های محکم کاخ  و نگهبانان قصر هم نتوانند مانع این گفتگو گردند. سخنان ما شاید با ظرافت‌های زنانه همراه نباشد و ناز و کرشمه‌ی سخن گفتن را در حالتی ساکن و صامت قرار دهیم و این‌ بار بیان را از هنجره‌ی واقعیت‌ها برون اندازیم، آن‌جایی‌که نه بوی مستی و گم گشتگی دنیوی  و نه خلسه‌ی  عرفانی ما را در بر گیرد؛ آنچه می‌گوییم و می‌شنویم نه در دنیای زنگار گرفته‌ی مردان کاریست و نه صدای ما از دایره‌ی اهداف غیر زن بر می‌خیزد، پس زینت را هراسی نباشد که ما از دروازه‌های فریب و خدعه وارد نشدیم بلکه محک بر چگونه زن بودن هر دو صورت خواهیم زد.
گفته‌اند: زنان ناقص‌العقل‌ اند و صده‌ها و قرن‌ها عاقلان مرد؛ نقاره می‌نوازند تا با صدای زمخت مردانه‌ی‌شان ناقص‌بودن عقل را از جماعت زنان به تصویر بکشند اما ناقص‌بودن را سال‌هاست در جهالت خویش یافته‌اند و با تکرار اشتباه همت بر اشتباه دیگری می‌ورزند.
ما زنی را در پس‌کوچه‌های خرابات و زنی دیگر را در مناجات زیارتی در همسایگی کاخ می‌یابیم، زنی برای سیری شکم نوباوگان آینده‌ی سرزمینی که شما برایش ایجاد کردید تن را می‌فروشد تا لقمه‌ای را کمایی کند و زنی دیگر در مناجات خود با خدای خویش آبرو مطالبه می‌کند و باز حیثیت، عزت و همت برای پاک بودن در دنیای وسوسه‌های بی‌چارگی؛ زنی هم دستان خود را از زیر چادری رنگ و رو رفته‌ای به سوی مردانی دراز می‌کند که شوهر او را در میان کراچی و یا تبنگی کوچکش بی‌رحمانه کشتند و او را بیوه ساختند. دختری هم که می‌خواست همچون تو داکتر شود اما سر از سرک‌های مکاره و پرهیاهوی شهری پر از کینه درآورد که مردمان این شهر جسم نحیف دختر را با نگاه‌های پر از شهوت از ورای فروختن ساجق روی دستش استقبال می‌کردند.

قاضیان و پاسبانان این دیار: عطش‌آلود‌تر از دزدان نیمه‌شب برآمدند، گرگ‌ها دندان‌های تیز‌شان را تا بنا گوش برای دریدن و فنا کردن آماده ساختند. این داستان هر روزه‌ی شهری است که در نزدیکی‌تان هر لحظه به وقوع می‌پیوندد.
این زنان آرزو دارند تا شما را ببینند و تمام درد‌های خود را برای همسر پادشاه و حکمروای سرزمین‌شان بازگو کنند. کسی از قربانی فرزندش در قربانگاه بدعت‌گزاران دین برایت خواهد گفت و کسی دیگر از هجوم  نیمه‌شب مردانی نقاب پوش در کلبه‌ای چوبی که خود فاجعه‌ای دیگریست. زنی در انفجار به دنبال کودکش می‌گردد که تنها لخته‌ای از گوشت و خون فرزندش را می‌یابد و آسمان را به غم شریکی خود فرا می‌خواند و دختری که بی‌گناه، قربانی آنچه ناموسش می‌نامند می‌گردد و توسط اربابان قدرت و صاحبان شوکت کاذب  به شکار گرفته می‌شود  و غمناک‌تر از آن این‌که بوزینگان میراث‌‌خور در ادامه‌ی این تراژیدی او را تا به‌صبح به یغما می‌برند. این دوشیزگان به تهمت و افترای بی‌پایان محکوم به سنگسار می‌شوند و سنگ ستم، پیکرش را نه؛ بلکه قلب محزونش را می‌درند. در این وادی شحنه گان غدار و ملایان خوش‌خدمت؛ دست بر دست نهاده با تحریف دین و دنیا  در این بریدن‌ها و دوختن‌های  همه‌روزه‌ی‌شان؛ دین را بر طبق‌های معیشتی خود نهاده و حاکم و محکوم را، ظالم و مظلوم را و برتران و ابتران را خود براساس زوایای مردگونه خود تفسیر و تعیین می‌کنند.  این‌جاست که زن باید تازیانه‌های تفاسیر مردانه از دین را بر شانه‌های خود تحمل نماید و آرام نظاره‌گر خنده‌ی مستانه‌ی مرد متجاوز و دندان‌های زرد ملای ترازو‌‌ نگر باشد.
با شما صحبت از زنانی می‌کنم که نه در کاخند و نه در میان نگهبانانی که هر لحظه تشویش پرخوری و مستی درباریانی را دارند که خود قانون می‌سازند و خود قانون را چون گلیم زیر پای خود فرش می‌کنند.
خانم رییس جمهور:؛  شاید روز جهانی زن برای زنانی‌که حکایت آنان را در سطور فوق آورده‌ام چندان خوش‌آیند نباشد، شاید آنان ندانند که در هشتم مارچ، زنان بر اساس کدام فرمول به سرک‌ها رفتند و چرا  برای‌شان این روز اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. این زنان برای دستیابی برای نان به هر دروازه‌ای جز دروازه‌ی کاخ رفته‌اند. آنان را می‌توانی همه روزه زیر خاکبادها و بوران انحصار‌طلبی کاروان اجلال‌آمیز رهبران ببینید؛ رهبرانی که به‌خاطر نجات دین و ناموس هم شوهران این زنان را به قربانی دادند و هم فرزندان‌شان، در پای دستورات رهبران به ظاهر دینی کشته شدند و اکنون دین در میان زندگی پرمجلل و فرعونی‌شان به انزوا کشیده شده و ناموس؛ که در گوشه‌های شهر، مطرود و مردود  افتاده‌اند.
و حال بانوی کاخ!  بگذارید بپرسیم که آیا در داخل قصر رنگین‌تان گرسنه مانده‌اید؟ و یا حتا این مقوله‌ی اعجاب‌آور برای ارگیان را تجربه کرده‌اید؟ آیا تشویش جانفرسای نیامدن شوهر در غروب زندگی‌تان را تصور نموده‌اید؟ آیا پیش‌بینی کرده‌اید که میرویس، تنها فرزندت در میان هیاهوی تاجران مافیایی و دود و آتش مشمیز کننده‌ی انتحار‌کنند‌گان به گوشه‌ای از جوی خونین افتاده باشد؟ آیا نوامیس قصر تا کنون تازیانه‌های ضخیم و دردناک اتهام نامشروع را بر اساس فتواهای غیر عادلانه‌ی ملایان زن‌ستیز بر شانه‌های خود تحمل کرده‌اند؟ و آیا سنگی به نشانه‌ی حکم سنگسار به سوی‌تان حواله گردیده است؟
طبیعتا جواب‌تان به این پرسش‌ها «نه» خواهد بود. شما با این‌گونه جملات نه تنها بیگانه و ناآشنایید بلکه در پندارتان نیز این تخیلات و اوهام نمی‌گنجد. ولی این واقعیت را بدانید که در چند قدمی محل اقامت‌تان بارها و بارها مردم شاهد این ظلم‌ها بر زنان افغانستان هستند.
صحبت را به درازا نمی‌کشانیم چه آنکه شما نه در خوب ما زنان بودید و نه در روزهای پر حادثه؛ ولی می‌خواهیم بگوییم که شما از اشتراکات با ما فقط زن‌بودن را به میراث گرفته‌اید و ما آزادی هست‌بودن و ایستادن و قیام کردن  را به‌دست داریم، قیام علیه تمام شالوده‌های سست و بی‌بنیان و طومارهای بلند‌بالای ضد زن که مجرای آن از داخل همان ارگی که شما در آن زیست می‌کنید سرچشمه می‌گیرد. زنان با از دست‌دادن جان‌شان در اعدام گاه‌های دژخیمان زن‌ستیز فریادشان را به آسمان بلند کردند اما شما در این بحبوحه فقط سکوت کردید و نظاره‌گر بودید، ما مشارکت سیاسی زنان را در متون مهم سیاسی و اجتماعی کشور خواهانیم و شما هنوز در لفافه‌ای به نام «خانه» و «کوچ»  خود را محصور کرده‌اید. جهان به سنگسار علیه زنان در افغانستان انتقاد کردند اما شما مخالفتی هر چند آرام را از ورای دیوارهای قصر بروز ندادید و شما حنجره‌تان را برای دفاع از زنان نه تنها به حرکت در نیاورده‌اید بلکه همچنان خاموشانه ده سال را با حاکمیت و نمودار قدرت؛ محافظه‌کارانه سپری نموده‌اید.
و اکنون با این مباحث  زنانه می‌خواهیم به دور از هنجارهای مردانه و دنیای پرهیاهوی‌شان شما را دعوت به دنیای تحرک، آزادی، سربلندی و اقتدار نماییم و شما را در جمع  تاریخ شیرزنانی به ثبت رسانیم که تاریخ، هنوز نام‌شان را جاودانه در تارک سطور خود به درخشش درآورده است و همچنان در کنار زنان مبارزی که نه برای خود؛ که مطالبات‌شان برای تمام زنان افغانستان است. بیا و تاج زرین حاکمیت را از سر بردار و با قدم‌های محکم و استوار  در مقابل تمامی قوانین ضد زن ایستاده و همراه خواهرانت تاریخ هویت خویش را در این برهه‌ی حساس بسازید.
و در فرجام، استقبال از روزی می‌نماییم که داکتر زینت کرزی همسر رییس جمهور افغانستان برای احقاق حقوق زنان کشورش بایستد و با شهامت از هست‌بودن خود در سرزمین‌اش بیان نماید.

منبع:نگاه زن