طارق سعیدی

بر اساس مناسبات نا برابر اقتصادی و مسلط بودن فرهنگ پدرسالارانه در جامعه، تن شی شده زن زمینه آزار جنسی را در ادارات دولتی

افغانستان مساعد می‌سازد. زنانی که در جامعه پدرسالار مورد آزار جنسی قرار می‌گیرند؛ همیشه متهم به ایجاد زمینه‌ی آزار جنسی به خود هستند و با چنین سوال‌هایی روبه‌رو می‌شوند: تو چه کردی؟ که او ( مرد ) با تو چنین رفتاری کرد.

زنان قربانی آزار جنسی از دیدگاه فرهنگ پدرسالارانه افغانستان به عنوان عامل بستر ساز چنین رفتاری نسبت به خود هستند و چون از لحاظ اقتصادی، زن در خانواده تولید مثل می‌کنند و باعث بقای خانواده میشود، تن او به عنوان ابزار تولید انتزاع می‌شود.

زنی که تنش در مناسبتات اقتصادی در خانواده شی شده است، چرا در مناسبات فرهنگی پدرسالارانه به عنوان فاعل آزار و تجاوز جنسی به خود محسوب می‌شود؟

 

زنان بر اساس توانایی فیزیولوژیک خود می‌توانند تولید مثل و بقای خانواده را حفظ کنند. زمین نیز بر اساس خصوصیت طبیعی خود بارور است و از لحاظ مادی باعث بقای خانواده می‌شود. انسان‌ها براساس فرهنگ پدرسالارانه، زایندگی زن و زمین را انتزاع می‌کنند و در ذهن خود به مفهوم سازی می‌پرازند و از آنجا که مفاهیم در ذهن انسان مانند خشت‌های جداگانه نیست؛ بلکه مانند توری است که در ارتباط به هم قرار دارد؛ باعث آن می‌شود که مفهوم زایندگی زن و زمین در همنشینی هم قرار بگیرند و یک گونه احساس و اندیشه را خلق کنند.

دوم انتزاع از واقعیت جدا کردن جزیی از کل است و در ذهن این جزء انتزاع شده با مفاهیم دیگر کلیتی می‌سازد که می تواند بر پایه‌ی واقعیت باشد؛ اما حقیقت را پنهان کند. در فرایند مفهوم سازی زایندگی زن و زمین در کنار هم قرار می‌گیرند که هر دو به بقای خانواده کمک می‌کنند و به همین دلیل در فرهنگ پدرسالارانه افغانستان، زنی که زاینده نیست خود را بی‌مصرف یعنی تهی از ارزش می‌داند. چون زن نیز در فرایند انتزاع واقعیت‌ها براساس کلیشه‌هایی که فرهنگ پدرسالارانه به او تحمیل می کند. تن خود را شی می‌بیند که باید برای بقای خانواده کمک کند.

 

توارث از طریق اسپرم مرد به زن اتفاق می‌افتد؛ پس مرد به عنوان فاعل تولید مثل و زن به عنوان مفعول تولید مثل برای بقای خانواده مفهوم سازی می‌شود. گرچه در خانواده زنان در تولید مادی سهم عمده‌یی دارند؛ اما چون اکثر مردان بر روی زمین برای تولید کار می‌کنند؛ فرهنگ پدرسالارانه مرد را فاعل تولید و زن را مصرف کننده‌یی می‌داند که در مقابل مصرف مادی باید به تولید مثل بپردازد.

در صورتی که زنان در خانواده به غذا پختن، نان پختن، قالین بافی … و در بعضی از مناطق حتا در کشت زمین نیز نقش دارند؛ اما نگرش فاعل بودن مرد و مفعول بودن زن در تولید مثل و تولید مادی، تن زن را شی سازی کرده و به عنوان ابزار تولید در دست مردان در سطح فرهنگ ظهور می‌کند. شی وارگی تن زن که بنیادش در خانواده جامعه فیودالی است؛ باعث آن می‌شود که در سطح اجتماع نیز چنین نگرشی نسبت به تن زن وجود داشته باشد.

زنانی که از خانواده برای فروش نیروی کار خود وارد بازار می‌شوند؛ به دلیل زنجیر‌ه‌ی مفاهیم ذهن جمعی فرهنگ پدرسالارانه، تن زن نیز جزیی از نیروی کار او محسوب می‌شود که برای خدمات رسانی جنسی وارد بازار شده است.

زنان ساعت‌ها و روزها وقت‌شان صرف رفتن به این اداره و یا آن اداره می‌شود و یا مصاحبه کردن با این فرد یا آن فرد. این خود نوعی کار بدون مزد است که بر زنان جامعه افغانستان تحمیل شده است. اگر مصاحبه کننده مرد باشد؛ با استفاده از کدهای زبانی به زن پیشنهاد ارتباط جنسی را می‌دهد. زنی که ساعت‌ها و روزها در پی کاریابی بوده در پاسخ دادن یا ندادن به این کدها گرفتار دوگانگی می‌شود که این دوگانگی منجر به محافظه کاری زن برای بیان آزار جنسی توسط مردان می‌شود.

 فرض بر این که به هر دلیل زن در یک سازمان دولتی مشغول به کار شود. اما به دلیل ساختار مردانه آن هر روز با نگاه، شوخی و حتا با زبان، زن مورد آزار جنسی قرار می‌گیرد. این برخورد مردها در داخل سازمان در مقابل زنان، توسط فرهنگ پدرسالارانه، طبیعی سازی می‌شود و از طرفی زن برای این که بتواند در کار خود پیشرفت کند؛ نیازمند همکاری مردان داخل سازمان هست. این فرایند زن را به دوگانگی تن شی شده و تنی که نیروی کار دارد، گرفتار می‌کند؛ اما رویکردش همان رویکرد محافظه کاری برای پنهان کردن آزار جنسی مردان است.

مردان که تن زن را در خانواده به عنوان ابزار تولید مثل می‌بینند؛ وقتی وارد اجتماعی می‎‌شوند؛ در ذهن‌شان در نگرش به تن زن بر اساس فرهنگ پدرسالارانه تغییر می‌کند و تن شی شده ابزاری زن در خانواده در اجتماع تبدیل به تن شی شده مصرفی می‌شود و مردان حاضر اند برای خرید این شی، دست به هر نوع نیرنگی بزنند و حتا از این که چنین تن شی شده‌یی در اختیار دارند؛ در جمع مردانه افتخار می‌کنند؛ مانند این که کسی شی لوکسی داشته باشد و به دیگران فخر فروشی کند؛ همانطور با به دست آوردن تن شی شدن زن چنین فرایندی اتفاق می‌افتد.

این فرایند از دیدگاه روانشناسی اجتماعی اریک فرم همان « داشتن پیش فرض، بودن است » می‌باشد. در فرهنگ پدرسالارانه که تن زن شی شده است و به صورت ناخودآگاه خود زن نیز بر آن واقف است. در بعضی موارد زن نیز برای به دست آوردن منافع خود از تن شی شده‌اش استفاده می‌کند و مردان نیز برای رسیدن به آن تن حاضر اند که یک سلسله امکانات مادی را مصرف کنند؛ که باعث باز تولید مفهوم شی وارگی تن زن می‌شود.

این فرایند به صورت بسیار آشکار در خانواده، در ارتباط بین زن و مرد وجود دارد؛ که در سطح اجتماع گسترش یافته است. زنان برای به دست آوردن خواست‌هایشان تن شی شده خود را در خانواده به خدمت مرد خانواده برای لذت بردن قرار می‌دهند و این تا آنجا پیش می‌رود که زن در خانواده نیز مورد آزار جنسی قرار می‌گیرد. همچنین در ارتباط بین زن و مرد، لذت زن اصلن مهم نیست؛ همین که مرد لذت ببرد؛ کفایت می کند. چون با لذت بردن مرد القاح نیز صورت می‌گیرد و بحث تولید مثل نیز حل می‌شود.

بر اساس مناسبات اقتصادی فیودالیته، آزار جنسی بر زن در خانواده مفهوم سازی، و عملی می‌شود و در سطح اجتماع به صورت گستره علیه زنان اعمال می‌شود. آزار جنسی بر زنان مکان و زمان خاصی ندارد. چون تن زن، شی شده است و زمانی که ارزش مصرف داشته باشد؛ ارزش مبادله را نیز در بازار پیدا می‌کند.

این ارزش مبادله در بازار نسبت به زنان قبل از این که براساس تخصص و دانش آنها در کار باشد؛ برپایه مناسبات اقتصادی و فرهنگی پدرسالارانه بر تن زن است. تن شی شده زن حتا تبدیل به شی‎ای در زمینه‌ مد و فشن نیز می‌شود و چون زنان در مناسبات اقتصادی نتوانستند به برابری برسند؛ تفاوت‌های آنها در حوزه فرهنگ نیز بر بنیاد مناسبات اقتصاد فیودالی، کد گذاری می‌شود. بدین ملحوظ؛ اگر زن لباس بهتر بپوشد و یا اینکه آرایش کند در سطح اجتماع بیشتر از این که موضوع را بر تفاوت زن از مرد دانسته شود، بر اساس کدهای فرهنگ پدرسالارانه در ذهن مرد این را خلق می‌کند که زن با این رفتار در تلاش آن است تا بر ارزش مصرف تن خود در بازار بیافزاید و مرد نیز خود را به عنوان مشتری می‌بیند که باید هزینه بیشتر بپردازد.

اما ارزش تن شده زن، بر اساس کدهای فرهنگ پدرسالارانه در بازار، تنها با پول مبادله نمی‌شود؛ بلکه ایجاد زمینه‌های پیشرفت و دادن امکانات که بیشتر به زن که در دست مردان است؛ نیز نوع امکان مبادله را مساعد می سازند.

 مناسبات اقتصادی فیودالی باعث آن می‌شود که داشته‌های انسان پیش شرط بودن او باشد به روایت دیگر چون انسان‌ها در مناسبات اقتصادی نابرابر هستند، در فرهنگ پدرسالارانه تفاوت‌هایشان قربانی داشته‌هایی می‌شود که در بازار امکان مبادله را دارند.

مردان با داشتن امکانات بیشتر، تفاوت‌های خود و زنان را قربانی می‌کنند و برای تغییر این فرایند و ایجاد وضعیت برابری-تفاوت در بین زن و مرد، باید مناسبات اقتصادی برابری ایجاد شود؛ تا امکان به رسمیت شناختن تفاوت‌ها در سطح فرهنگی برای زنان و مردان در جامعه مساعد شود و بودن ما؛ پیش شرط داشتن ما گردد.

طارق سعیدی