ناسیونالیسم عربی و جنبش زنان عرب

195

نویسنده: مهسا ّپناه شاهی

رشد جنبش زنان عرب را می توان به پیشگامان این جنبش نسبت داد. زنان پیشگامی که برای نخستین بار، موقعیت فرودست شان

جامعه درک کردند و به این امر پی بردند که چنین موقعیتی، لزوماً، سرنوشت الهی و مقدّر آن ها نیست. ظهور جنبش های این زنان پیشرو، همزمان با جنبش های اصلاح طلبانه ای بود که برای اولین بار در پایان قرن نوزدهم در سرزمین های عربی فرا رویید.

با این وجود، بررسی و ارزیابی تاریخ جنبش زنان عرب، دربردارنده ی سه مرحله ی تکمیلی است که هر یک از این سه مرحله، رابطه ی نزدیکی با یکدیگر دارند. هریک از این مراحل، نشانگر دلایل زنان برای ایجاد جنبشی جهت توانمندکردن آنان و مطالبه ی حقوق کامل‌شان در جامعه است. مرحله ی اول، با تجربه ی ناخوشایند امپریالیسم و تأثیر آن بر «زنان»، «خانواده» و «خانواده های گسترده» گره خورده است. مرحله ی دوم، در رابطه با ایجاد یک دولت-ملتِ پس از استقلال و تنش های ناشی از ماهیت و مفهوم این فرایند و طرف های درگیر در آن است. سومین مرحله، به ظهور بینش های جدید زنان مربوط است که موضع قدرت چنین بینش هایی تعمیم و گسترش بدن زنانه بوده و ناشی از حمایتِ گفتمان های بین المللی از آزادی، توانمندسازی و یکپارچه سازی زنان است.

 

هر یک از این مراحل تاریخی، از یک سو در ایجاد آگاهی زنان از وضعیت خود در جوامع شان و از سوی دیگر، در شکل دادن به منش گفتمان اصلاح طلبانه ای که بر اثر تأثیرات متنوع و متعدد به بلوغ رسید، نقش مهمی ایفا کرده اند. می توان گفت که تاثیرگذارترین عامل در تاریخ جنبش زنان عرب، قبل از اقدام این جنبش برای مبارزه جهت آزادی زنان در جوامع عرب، حضور این جنبش در مبارزه برای رهایی از امپریالیسم باشد. بنابراین، تاریخ معاصر عرب به دو مرحله تقسیم می شود: اولین مرحله، به بررسی حضور این جنبش در آزادی ملی و دومین مرحله ی آن، به نقش چنین جنبشی در ایجاد آگاهی زنان از مسائل خود در طول دوران پس از استقلال می پردازد. بدون شک، مشارکت زنان در جنبش های ملی، به زنان کمک کرده و به خواسته های آنها در منظر عمومی مشروعیت بخشیده است. برای مثال، سال های بین دهه های 1920 و 1950 (زمانی که جنبش های زنان متعدد و متنوع بود)، به عنوان یکی از فعال ترین و باشکوه ترین دوره ها در مصر نظر گرفته می شود.

اما متأسفانه، علیرغم برخی دستاوردهای قابل لمس توسط زنان در نتیجه ی تحولات اجتماعی در جنبش های آزادی بخش ملی، این امر ثابت شد که چنین تحولاتی سود زیادی برای جنبش زنان نداشتند؛ چرا که مشروعیت دادن به خواسته های زنان و قدرت نفوذ آن ها برای دولت ها نگران کننده بود. مصداق روشن این نگرانی، وضعیت «الجزایر» به عنوان یکی از قربانیان پیامد این جنبش بوده است. دولت جدید ناسیونالیستی در این کشور، پس از کسب استقلال، برخی یا بسیاری از مطالبات زنان، به ویژه، مطالبات مربوط به قوانین مرتبط با حوزه ی خصوصی را به طور ساده نادیده گرفته یا تظاهر به فراموشی کرد. با این وجود، تفاوت های مهمی میان کشورهای عربی وجود دارد و تأثیر جنبش زنان از یک کشور عربی به کشوری دیگری متفاوت است. به استثنای «تونس» که تغییراتی در قوانین مربوط به حوز ه ی خصوصی ایجاد شد؛ به طور کلی روابط نابرابر قدرت در درون خانواده های عرب همچنان باقی مانده اند که در نتیجه ی چنین شرایطی، در قلب ساختارها و مفاهیم اجتماعی، زنان وارد مرحله جدیدی از تناقضات شده اند.

عموماً، تعداد انجمن ها و سازمان های زنان در جهان عرب را می توان به عنوان پدیده ای مثبت نگریست که نشانگر کثرتی سازنده در سطح گفتمان و کنشگری است. اما چه بسا که واقعیت روزمره بهترین شاهدِ وضعیت زنان عرب در شرایط کنونی است؛ زیرا به بهترین نحو، نشان می دهد که زنان عرب تا به امروز به کجا رسیده اند. می توان گفت اهدافی که جنبش زنان از نیمه ی دوم قرن نوزدهم برای رسیدن به آنها تأسیس شده، هنوز به طور کامل تحقق نیافته و در واقع گروه های بسیاری از زنان، سوژه ی دیدگاه های اصلاح طلبانه هستند. جای شگفتی نیست که چالش های جنبش زنان پیچیده است و این چالش ها در درجه ی اول تابع شرایط سیاسی و اقتصادی هستند. با توجه به این شرایط می توان چگونگی بن بست گفتمان فمینیستی و میل و زمینه ی آن برای فرو رفتن در مسائل مشابه در طول زمان را تبیین کرد. می توان گفت که دستاورد اصلی این جنبش، افزایش آگاهی در میان زنان از وضعیت فرودست شان و ضرورت تلاش برای تغییر این وضعیت بوده است.                                                                                                        : مدرسه فمینیستی                    منبع