نقش زنان افغانستان در صلح پروري

182

به عنوان نكته آغازين بايد تذكر داد كه با توجه به تاريخ صد سال اخير افغانستان و مؤلفه هايي كه براي جنبش زنان قايل شده اند، مشكل است كه رفتار يا كنشي را به نام جنبش اجتماعي زنان در افغانستان تبيين كرد. باز شناسي تاريخي موقعيت زنان در افغانستان نشانگر اين حقيقت تلخ است كه تا حال جنبش هاي زنانه خود جوش با مايه هاي لازمي آن و مبارزات آزاديخواهي و يا روند دسترسي به حقوق طبيعي و مدني آن چنان كه در جهان و حتا شماري از كشور هاي منطقه مطرح بوده، در افغانستان شكل نگرفته است. دليل اين امر را ميتوان در پسماني ساختاري، سرسختي سنت ها و توقف دگرگوني هاي اجتماعي ناشي شده از آنها دانست كه بحران هاي چار دهه اخير نيز در زوال و نابودي اندك دستاورد ها نقش به سزايي داشته اند.

از تاريخ معاصر افغانستان اين مهم دستياب مي شود كه يكي از شاخصه هاي روند تغيير در زنده گي زنان افغان، ايجاد تغيير و فشار از بالا به پايين بوده است. با مطالعه پس منظر تاريخي ميتوان دريافت كه دسترسي به حقوق زنان از طريق سياست هاي دولتي صورت گرفته است. در اين راستا اگر تك رفتار هاي معدود و حركت هاي ضعيفي هم ديده مي شوند، نميتوان از آنها به نام اهرم فشار اجتماعي ياد كرد.

با اين هم، هر گاه پاليسي هاي سياسي – دولتي و تك رفتار هاي معدود زنان را در بستر زنده گي اجتماعي به عنوان هنجار هاي تعيين كننده روند تاريخي اجتماعي مبارزات زنان بدانيم، متأسفانه به اين نتيجه مي رسيم كه سياست گذاري ها و رفتار ها چونان محدود و متمركز در يك سطح بوده اند كه به مجرد تغيير دولت و سياست هر بار دچار دگرگوني ساختاري عميق گرديده اند. به بيان ديگر، گاهي سياست مداران مرد، زنان را از خانه به اجتماع رهنمايي كرده و گاهي با بينش و نگرش سياسي – ديني دوباره خانه نشين ساخته اند. اين در حاليست كه زنان تصميم حضور در حوزه خانه و حوزه اجتماع را با درك شعوري در يك گفتمان اجتماعي بررسي نكرده و سهمي در تصميم گيري نداشته اند.

از آغازين روز هاي نهضت زنان بمنظور به دست گيري سرنوشت خود و شكل دهي فعاليت هاي خستگي ناپذير براي كسب حقوق اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي خويش، صد سال مي گذرد كه نتايج درخشاني را در پي داشته است. اما، عده زيادي از زنان افغانستان نيز همواره عليه شرايط تبعيض آميز و نا مناسب زندگي خود مبارزه كرده و براي رهايي خود تلاش نموده اند. عليرغم مبارزات صد ساله اخير، امروز زنان افغانستان در شرايط دشوار و تبعيض آميز اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي قرار دارند و با آنكه بزرگترين دانشمندان، زمامداران و بزرگان جامعه در دامان آنان تربيت مي شوند ولي به موازات روحيه مسلط مرد سالاري در جامعه همواره به مثابه جنس دوم شناخته مي شوند.

ده سال پس از برقراري اداره موقت، انتقالي و انتخابي هنوز جايگاه زنان در نظام سياسي افغانستان از روي كاغذ به صحنه عمل وارد نشده و به رسميت شناخته نشده است. آزادي هاي مدني زنان به بهانه هاي واهي در بند كشيده مي شود و زنان در محلات افغانستان ازا بتدايي ترين حقوق بشري محروم مي باشند. با آنكه در اين مدت جامعه جهاني به منظور بهبود وضعيت اقتصادي، اجتماعي و آموزش و پرورش زنان ميليون ها دالر را اختصاص داده و ده ها نهاد ملي و بين المللي براي دفاع از حقوق زنان و بهبود شرايط زندگي آنان آغاز به كار نموده، ولي متأسفانه از مجموع اين تلاش ها نتايج قابل ملاحظه اي كه دگر گوني واقعي را در حيات زنان به وجود بياورد به دست نيامده است.

امروزه زنان به دليل وجود جنگ و بحران امنيت در كشور نه تنها امنيت و مصونيت خود را از دست داده اند بلكه عليرغم وجود قطعنامه سازمان ملل و تعهدات بين المللي حكومت نقش آنان را به عنوان گروه هاي ميانجي در حل منازعات ناديده گرفته شده و دولت افغانستان با ارائه راهكارهاي نا كار آمد براي مذاكره و مصالحه با مخالفان دولتي بيش از پيش حقوق زنان را در معرض خطر قرار داده است. اين در حالي است كه زنان افغانستان به دليل بودن در شرايط جنگي نه تنها قربانيان و بازندگان اصلي اين جنگ بي پايان هستند بلكه بيشتر از زنان ديگر از حقوق اوليه خود محروم هستند. با اين همه زنان در جرگه مشورتي صلح و كميسيون عالي صلح نقش سمبليك داشته و بيشتر پيش برنده نظرات حكومت بوده و هستند.

روند كنوني صلح و نقش زنان:

با وجود اينكه ديده ميشود در شوراي عالي صلح تعدادي از زنان وجود دارد اما با توجه به فعاليت اين شورا كاملا آشكار است كه حضور زنان به گونه اي نسبتا سمبوليك در ساختار شورا تبارز يافته است.

گونه هاي مختلف مشاركت زنان در عرصه صلح پروري را مي توان قرار ذيل برشمرد:

  1. زن در نقش مادري و ترويج صلح:

با وجود اينكه اكثر اوقات مقصر اصلي نا امني در افغانستان كشور هاي همسايه گفته ميشود اما بايد در نظر داشت كه اكثريت كساني كه در صفوف مخالفين مسلح دولت قرار دارد و به نا امني ها دامن مي زنند افغانها هستند.

اين افغانها مي از گروههاي مختلف تشكيل ميشوند، عده اي فريب خورده اند و تحجر ديگران آنان را وادار به پيوستن به اين صفوف با انگيزه دفاع از دين كشانيده است و  گروهي ديگر بيكارند و مجبورا براي دريافت منابع مالي به اين صفوف پيوسته اند. حال آنانيكه از بيكاري به اين گروهها پيوسته اند مشكل است در اين راستا در رابطه به آن صحبت نمود.

حكومت افغانستان مكلفيت دارد تا زمينه اشتغال زايي تا حد امكان براي اين گروه فراهم سازد. تا آنان از جنگ دوري جسته و به شغل هاي متناسب با روحيات و شرايط زندگي شان مشغول شوند.

نقش (زن) مادران در رابطه به گروه نخستين يعني كساني كه فريب خورده اند فوق العاده موثر و مفيد است. خوشبختانه فرزندان افغان به مادران خويش احترام دارند. محبت مادر در دلهاي آنها نهفته و حد اكثر تلاش مي كنند تا از فرامين آنها اطاعت كنند، در اين جاست كه مادر ميتواند فرزند خود را از پيوستن به نيرو هاي دهشت افكن باز دارد.

البته اين مرحله است كه فرزند به سن بلوغ رسيده اما احساساتي مي باشد، اين احساسات منجر به فريب خوردن وي مي گردد.

در مرحله ديگري كه نقش مادران از اهميت بالايي برخور دار است تربيت فرزندان و ايجاد زمينه هاي تحصيل براي آنان است. مطمئنا وقتي طفل از تربيت ديني سالم برخور دار باشد و زمينه تعليم و تربيه تا سطوح عالي براي وي فراهم گردد و همچنان از جانب والدين خويش به ادامه تحصيل تشويق شود از درك و ذهنيت بالايي برخور دار خواهد بود. در چنين موارد كمتر كساني هستند از اين اطفال كه به راحتي فريب بخورند بلكه آنان با انديشه هاي سالم ديني همواره در تلاش خواهند بود تا جامعه خويش را از نا امني و تحجر دور نگهداشته و به سوي فرهنگ اصيل ديني (اسلامي) و افغاني ثوق دهند.

نقش زن با توجه به جايگاه اجتماعي آن:

با توجه به روند حكومتداري جديد درافغانستان (2001) موقعيت اجتماعي زنان تغيير نمود. دوران سياهي را كه زنان سپري نموده بودند آنان را از تمامي مسئوليت هاي اجتماعي باز داشته و خلوت ها رانده بود.

اما بعد از كنفرانس بن زمينه بيشتر فعاليت هاي زنان فراهم گرديد و زنان افغان در ساختار نهاد هاي مدني و تجاري مشغول فعاليت شدند. وضعيت تعليمي آنها متحول شده و تعداد زنان در مراجع تحصيلي افزايش يافته و ذهنيت روشني براي آنها پديد آمد.

مهم اينجاست كه زنان در نهاد هاي مدني و نهاد هاي مدافع حقوق زنان مشغول فعاليت شده و عمده ترين فعاليت هاي آنها دفاع از حقوق زنان مي باشد.

همانطور كه اين نهاد ها مي توانند در راستاي مشاركت اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و علمي زنان دادخواهي نمايند به همانگونه موضوع صلح را نيز مي توانند پرورش داده و نهادينه سازند.

با توجه به اينكه زنان از خاصيت روحي لطيف برخوردارند لذا صلح خواه تر و صلح جو تر نيز مي باشند، از جانب ديگر زمينه براي فعاليت نيز براي آنان مساعد است. امروزه نهاد هاي مدني در دور دست ترين نقاط افغانستان داراي پروژه هاي تعليمي، حرفوي و … مي باشند و زنان زيادي نيز در قالب اين نهاد ها مشغول فعاليت هستند، لذا زنان بايد از اين فرصت ها استفاده نموده و در كنار فعاليت هاي پروژوي و خدماتي خويش براي نهادينه ساختن مفهوم صلح و تفهيم اهميت امنيت و نبود جنگ به ساحات تحت پوشش خويش فعال باشند.

نقش زنان با توجه به جايگاه سياسي آنها:

كنفرانس بن و آغاز حكومت جديد در افغانستان در دهه اخير زمينه اشتراك سياسي زنان در عرصه هاي سياسي را فراهم ساخت.

امروز وزارتي به نام وزارت امور زنان در ساختار حكومت افغانستان مخصوص زنان ايجاد شده و فعاليت هاي سياسي – خدماتي را براي زنان افغان ارائه مي نمايد. در كنار آن در وزارت هاي خانه هاي مختلف، ارگ رياست جمهوري و نهاد هاي ديگر حكومتي نيز زنان در بخش هاي مختلف فعاليت مي نمايد.

مهمتر از همه اينكه در انتخابات سهم قابل ملاحظه اي براي زنان ارائه شده است. ايشان مطابق به قانون اساسي حق رأي را دارند، حتي براي آنها سهميه در نظر گرفته شده است كه مطابق آن از هر ولايت به تعداد مشخصي از زنان به شوراي ملي و شوراهاي ولايتي برگزيده مي شوند.

يكي از وظايف مهم حكومت در هر كشوري تأمين و حفظ نظم و امنيت مي باشد، حال زنان در ساختار حكومت افغانستان نسبت به جايگاه شان مي توانند نقاش بسا مهمي را در اين راستا ايفا نمايند.

مهمتر از آن تعدادي از زنان در شوراي ملي افغانستان به نماينده از هزاران تن كه به ايشان رأي داده اند جهت قانون گذاري حضور دارند.

وكلاي زن بايد از پشتوانه اجتماعي كه دارند در راستاي رسيدن به صلح استفاده نمايند. وكلاي مجل از يك سو در جايگاه قانونگذاري قرار دارند و مي توانند در راستاي تصويب قوانيني كه ماهيت صلح اميز داشته باشند تلاش نمايند و از جانب ديگر مي توانند به صفت مبلغين خوبي در راستاي ترويج ارشهاي صلح عمل نمايند.

نقش زنان بايد در روند صلح گسترش يابد اما با توجه به موضوعات قبلي نكات زير نيز به عنوان نكات پيشنهادي ارائه مي گردد:

  • جايگاه و نقش سازنده زنان در خانواده و اجتماع بايد درك گردد، درك زنان از نقش صلح پرورانه اش در درون خانواده و در اجتماع و اذعان مردان به آن
  • نقش زنان بايد در انتقال فرهنگ سالم و تربيت صلح محور بر مبناي ارزشهاي اسلامي به نسل هاي اينده بر جسته گردد.
  • افزايش مشاركت سايسي زنان، بويژه در روند اعمار صلح در كشور در تمام مراحل تصميم گيري
  • سهيم سازي زنان در برنامه هاي اقتصادي – انكشافي جهت خود كفايي و استقلال اقتصادي آنان
  • تقويت جايگاه و نقش زنان در عرصه هاي آفرينشي (هنر و ادبيات) متمركز بر صلح و امنيت.
  • تقويت برنامه هاي خود آموزشي زنان و سرمايه گذاري در ارتقاي كيفيت تعليم و تربيه
  • دخيل سازي زنان در ايجاد شوراهاي محلي تأثير گذار بر اعمال صلح محلي
  • مشاركت وسيع زنان در برنامه هاي تبليغاتي در ارتباط به قانون اساسي، انتخابات و كنوانسيونهاي بين المللي [1]