مصاحبه

ضیا مبلغ: زنان پای هیچ قرارداد ننگین فروش خاک امضاء نکرده اند

ضیا مبلغ را می توان از جمله مردان فعال در عرصه حقوق زنان و مبارزه برای حقوق زنان دانست که همواره تلاش های زیادی را در این زمینه از خود نشان داده و کوشش نموده تا زمینه را برای رشد متوازن ظرفیت زنان و مردان در جامعه، فراهم نماید تا بتوان فاصله تاریخی را که در بین این دو قشر از نگاه اجتماعی وجود دارد را از بین برده و پیشرفت و ترقی را در جامعه مشاهده کرد. در این مصاحبه کوشش شده تا آشنایی بیشتر با این چهره فعال حاصل شود:

  • شما به عنوان یک مرد با چه انگیزه ای وارد میدان مبارزه برای احقاق حقوق زنان شدید، کار خود را برای احقاق حقوق زنان از کجا شروع کردید و تا حال چه فعالیت هایی را در این راستا انجام داده اید؟
  • این سوال بسیار مبسوط است و جواب جامعی هم می طلبد. مختصرا، به نظر می رسد که توسعه ی انسانی و اقتصادی و تغییرات عمده ی اجتماعی نیازمند مشارکت معنادار و وسیع و نمایندگی برابر زنان است.  افغانستان نیز از معضلات اجتماعی مانند بیسوادی رنج می برد و شاخص توسعه ی اقتصادی آن مبین کشوری بسیار فقیر و عقب مانده است. به لحاط توسعه ی انسانی نیز کشور ما در میان کشورهای بسیار کم توسعه یافته، با دولتی شکننده جای دارد. علاوه بر آن کشور ها گرفتار منازعه و کشت و قاچاق مواد مخدر است و از نظر فرهنگ نیز رادیکالیزم دینی و گسسستهای فعال و نیمه فعال قومی و زبانی نیز آن را پیوسته تهدید می کند. تغییر در این وضعیت، بدون سهم گیری و یاری زنان – که حداقل نیمی از پیکر جامعه اند- امکان پذیر نیست. 

با در نظرداشت هدف فوق، مدتی در یک موسسه، به نام روزنه –کمیته دفاع از حقوق زنان افغانستان فعالیت می کردم و بیشتر طرح هایی که اجرا کردیم در آن نخستین سالهای پس از طالبان، آموزشی، ظرفیت سازی، دخیل ساختن زنان در روند تدوین قانون اساسی و نشر کتب و یک فصلنامه بود.  همین فعالیت ها را با سازمان های حقوق بشری و دیگر موسسات افغان تداوم دادم که حاصل آن چاپ چندین کتاب آموزشی در زمینه حقوق بشر و جنسیت و نیز مرور قوانین مختلف است. 

سالهایی نیز با یونیفم (یو ان وومن فعلی) در زمینه تسوید قانون منع خشونت و مرور قوانین مدنی و جزایی از لحاظ برابری جنسیتی فعالیت داشتم. در این مدت البته در کمیته های تقنینی مختلف عضویت داشتم و مسوده های زیادی را مرور و با نمایندگان زن پارلمان جلسات هماهنگی و آموزشی دایر کردم. پس از اینکه وزارت عدلیه، مسوده ی قانون منع خشونت را به صورت بسیار ناقص طی مراحل کرد، متوجه شدم که خشونت علیه زنان، بیشتر در حریم خصوصی و حریم خانواده واقع می شود و بدون اصلاح قانون خانواده نمی توان راه حل درستی برای مشکلات زنان جستجو کرد. این هدف را از طریق کار با یک موسسه کانادایی و تشکیل کمیته تسوید قانون خانواده، پی گیری کردم و حاصل آن تدوین اولین قانون خانواده افغانستان با استفاده از منابع و مطالعات بسیار است که طی چهار سال تکمیل شد. هم چنین مرور و اصلاح قانون احوال شخصیه اهل تشیع و نیز تسوید قانون سرپرستی اطفال بی سرپرست نیز حاصل آن سالهاست که با همکاری نهادهای مدنی در وزارت عدلیه طی مراحل شد. 

در طی این سالها برنامه های فراوانی جهت آموزش گروه های زنان و سازمان های زنان نیز دایر شد.  هم چنین در این سالها دادخواهی برای سهم گیری بیشتر زنان در عرصه های مختلف مانند دستگاه قضا و ادارات در کنار تلاش برای  اصلاح قوانین و پالیسی ها تداوم داشته است. 

دادخواهی های منطقه ای نیز شامل برنامه هایی مانند ایجاد یک گروه کاری مشترک از وکلای زن در  پارلمان افغانستان و پاکستان بود. هم چنین تدوین چندین سمینار و کنفرانس با مشارکت کارشناسان از کشورهای مختلف به شمول مصر، ایران، پاکستان، مالزی، کانادا و کشورهای اروپایی.  حاصل برخی از این کنفرانس های نیز به صورت کتاب منتشر شده اند. 

  • همان طور که می دانید نزدیک به دو دهه است که زنان برای دستیابی به حقوق شان مبارزه می کنند اما تا هنوز نتوانسته اند به حقوق خود دست پیدا کنند؛ به نظر شما دلیل این ناکامی چیست؟
  • اولا اجازه بدهید که سوال را اصلاح کنم. زنان در افغانستان حداقل یک قرن است که برای تغییر در عصر حاضر مبارزه می کنند اما مبارزه ی زنان را می توان حتی تا عصر رابعه ی بلخی در سده ی چهارم هجری شمسی پیگیری کرد. رابعه را شاید بتوان اولین زن این خطه دانست که مبارزه ی وی برای تغییر نظام مردسالار و ارزشهای مردسالار مکتوب شده و سرگذشت وی در تاریخ درج شده است. به هر صورت تا زمانی که بحث قدرت پابرجاست، مبارزه هم خواهد بود. آن چه در چند دهه ی اخیر ما شاهدیم، تغییرات شکلی و قالبی این مبارزه ها بوده است.

به نظر من حتی در طی چهار دهه ی اخیر نیز، زنان بسیار موفق تر از مردان عمل کرده اند.  بسترسازی برای مشارکت زنان و برخورداری از حقوقی مانند حق آموزش، حق کار و حقوق فرهنگی و مدنی را می توانیم به صورت یک هدف واضح برای نقشه ی راه مبارزه ی زنان از زمان حبیب الله خان تا حال حاضر بدانیم.  زنان مبارز در هر برهه ای کوشیده اند که زمینه ی تحقق این اهداف را فراهم سازند و پیوسته مسیری رو به پیشرفت را طی کرده اند. هیچ زنی را نمی توان یافت که در ظرفیت یک وزیر و یا مدیر و یا دیگر ظرفیت ها، علیه این هدف در زمانی ایستاده باشد. در حالی که سیاستورزان مرد، پیوسته دال مرکزی خود را بر مبنای ضدیت با توسعه و مدرنیته استوار کرده و دهه های متمادی از زمان امان الله تا به حال، نیرو های سنتی و بعضا اسلام گرا را علیه پیشرفت کشور بسیج کرده اند. به نظر من زنان تا به حال تلاش بسیار گسترده ای داشته اند، اما تغییرات سیاسی و اجتماعی افغانستان وابسته به شرایط و پالیسی هایی است که بعضا توسط کشور های دیگر پی ریزی می شوند. 

با همه ی این تفاصیل، گروه های زنان مقداری نسبت به ظرفیت های اجتماعی و فضای مناسب در طی دو دهه ی اخیر شاید کم تر توجه کرده اند. کار و فعالیت و حساس کردن دانشگاه ها به مسایل زنان و نیز حضور بیشتر زنان در اردو و پولیس می توانست عقبه ی اجتماعی قوی تری برای جنبش زنان فراهم سازد.  

  • شما ایجاد جنبش های مستقل برای زنان را یکی از پیشنهادهایتان برای دسترسی زنان به حقوق شان مطرح کرده اید منظور از جنبش های مستقل چگونه جنبشی است و آیا نهادهایی که در دو دهه برای زنان فعالیت کرده اند از استقلالیت برخوردار نبوده اند؟ وابستگی به کدام آدرس وجود دارد؟
  • جنبش ها و سازمان های مدنی و یا سیاسی، داعیه ی نمایندگی از یک گروه را دارند و معمولا با این ادعا پای به عرصه ی مبارزه می گذارند و تعداد حامیان آنها، حرکت و ادعای آنان را مشروعیت و مقبولیت می دهد و به آن اقتدار می بخشد. جنبش زنان از منظر حد اقل نماینده ی بیش از نیمی از اجتماع است.  هیچ حزب و یا جنبشی در کشور، چنین پهنه ی وسیعی از جمعیت را نمایندگی نمی کند و چنین مشروعیت عظیم ندارد. منبع اقتدار جنبش زنان نیز، همین تعداد بی شمار موکلان این جنبش است. چنین حرکتی به لحاظ نظری، از ظرفیت فوق العاده بالایی برخوردار است و اصولا نیازی به همراهی با دیگران ندارد، بلکه جنبش ها و احزاب سیاسی باید خود را ملزم به همراهی با این جنبش – که نماینده ی نیم جامعه است- بدانند. بنابراین به لحاظ نظری جنبش مستقل زنان، بسیار قویتر است. 

مسایل زنان در افغانستان، بسیار فراگیر است. به گونه ی مثال ارزش های مردسالارانه و نیز قواعد و هنجارهای مردسالارانه در همه جای کشور و در تمام طبقات اجتماع حاکم است. این مسایل مشترک و فراگیر، نیازمند جنبشی فراگیر و فرا گروهی و فراحزبی  و مستقل است. درگیر کردن زنان به وابستگی های گروهی و سیاسی و مطرح کردن مسایل زنان در چهارچوب اجندای این جریان ها یکی از آسیب های جنبش زنان است. به گونه مثال طالبان پیوسته مطالبات زنان برای برابری را با تکیه بر وابستگی نخبگان زن به طبقه ی حاکمه، رد می کنند و آن مطالبات را فاقد نمایندگی از قاطبه ی(عموم) زنان می دانند. اگر جنبش فراگیر و مستقل زنان بتواند با صلابت و اقتدار مطالبات خود را طرح کنند، مسایل زنان بدین گونه سیاست زده نمی شود و از حقوق زنان – سیاست زدایی می شود. سیاست زده کردن حقوق زنان نوعی چانه زنی بازاری برای صلب این حقوق است و متاسفانه بعضی از جریان های افراطی و اسلام گرا، بسیار بیش تر و پیشتر از دیگر مسایل، محدود کردن حقوق زنان را وجهه ی همت و هدف مبارزه ی خود می دانند. استقلال جنبش زنان می تواند، چنین وضعیتی را رفع سازد. استقلال به این معنا که اجندا و مطالبات زنان از قاعده ی جامعه ی زنان شکل گیرد و به همه، بویژه دولت و مخالفین عرضه شوند. اما اگر اجندای مسایل زنان، توسط دولت و یا یک گروه سیاسی و مذهبی طرح شود، فاقد نمایندگی کافی است و بیشتر اجندایی برای تسری از رأس بدنه ی قدرت به هرم اجتماع و ظاهرا غیر مستقل و شدیدا آسیب پذیر است. 

نخبگان زن تلاش کرده اند که از همه ی ظرفیت ها بهره ببرند و هم در سطح توده های مردم و هم در سطح هرم جامعه حضور داشته باشند، اما حضور وابستگان به راس هرم قدرت فراگیرتر است و حتی گاهی مانع دیده شدن دیگر گروه های زنان می گردد.

  • با توجه به نقش سمبولیک زنان در مبارزات دو دهه اخیر؛ آیا ظرفیت زنانی که در افغانستان برای حقوق زنان مبارزه می کنند؛ به اندازه ای است که بتواند چنین جنبش هایی را رهبری و مدیریت کنند؟
  • باز هم تأکید می کنم که اگر منظور ظرفیت نسبی باشد، مدیران، وزیران و وکیلان زن بسیار ماهرتر و شایسته تر از همکاران مرد خود عمل کرده اند. در زیر هیچ قرارداد ننگین برای فروش این خاک به قدرت مندان خارجی، اعم از افراطیان و غیر آن، نمی توان امضای یک زن را سراغ داد. وزارت هایی را که زنان اداره کرده اند، بسیار پرکار تر از وزارت های دیگر است و پژوهش های مستقل نشان می دهد که وکلای زن بسیار باسواد تر و موثرتر از نمایندگان مرد پارلمان می باشند. پس ظرفیت نسبی در میان نخبگان زنان هست. 
  • چرا زنان پیشرو در عرصه مبارزات برای زنان به نقش های سمبولیک بسنده می کنند؟

البته اصطلاح نقش سمبولیک نیاز به تعریف دارد. برداشت من این است که چرا الیت یا نخبگان زن افغانستان، دیگرگونه فعالیت نمی کنند. 

  • کشور ما بعد از کودتای داودخان، گرفتار یک انقطاع تاریخی شد که تأثیر آن انقطاع شاید تا ده ها سال دیگر نیز مشهود باشد. در دوره ی مشروطه خواهی که تا سال 1352، دولت منتخب، وکلای پارلمان را بر اساس قانون اساسی روی کار آورد و حدود اختیارات شاه را کاهش داد، افغانستان یک دوره ی طلایی را در تاریخ سیاسی خود تجربه می کرد. احزاب شکل می گرفتند و تغییرات به شکلی بسیار بومی شده و با مدیریت روشنفکران و سیاست ورزان افغانستان رو نما می شدند. سیاست رفته رفته نهادمند می شد و بحث و گفتگو به جای تقابل و نزاع مبنای شکل گیری تغییرات بود. فضا برای طرح مطالبات مردم مساعدتر بود و فشار دولت و یا بازار بر تعیین اجندای این مطالبات بسیار شدید و تعیین کننده نبود. به هر صورت این سالها، سازمان ها و جریان هایی بومی برای تغییر شکل گرفتند و جنبش های حق خواهی ، به شمول جنبش زنان نیز زمینه ای بومی شده برای طرح اجندای خود داشتند. 

بعد از کودتای داود و اشغال کشور توسط نیروهای شوروی، افغانستان گرفتار اقطاب مختلف سیاسی شد و فضای نظامی شده در دوره ی جهاد و مقاومت و نیز سالهای اخیر، برای بسط و گسترش جنبش های مدنی بستر مناسبی نبوده است. زن افغان در طی این چهل سال، هرگز از فشار فضای نظامی سازی شده قد راست نکرده است. کمتر خانواده ای را می توان سراغ گرفت که عضوی از آن در جنگ کشته و یا معلول نشده باشد. متاسفانه رهبران سیاسی، عزیزترین های زنان افغان، که فرزندان آن هاست را پیوسته لباس رزم پوشانده و به جنگ فرستاده اند و با کفن و یا بدنی زخمی به آن زنان برگردانده اند. در چنین فضایی زمینه ی فعالیت بومی و صلح آمیز مهیا نمی باشد. 

اما، همه ی این ها بدین معنا نیست که نخبگان جامعه ی ما اعم از زن و مرد، عملکرد صد در صد قابل قبولی داشته اند. اگر ما بتوانیم از سد طالبان – که نقطه ی اوج یک موج عظیم اسلام گرایی است- بگذریم، می توانیم به فعالیت های نخبگان زن افغانستان افتخار کنیم. آن وقت می بینیم که این ها بودند که راهی را گشودند که هم چنان مسیری برای اعتلای زنان را فراهم می سازد. 

فعالیت هایی مانند جنبش مادران شهدا – که در کشورهای دیگر مانند ترکیه از پایین ترین طبقات کشور شکل گرفت- هنوز در کشور پا نگرفته است. این جنبش ها نیز بسیار فراگیر اند، چرا که زنان در نقش قالبی مادر – که در نظام مردسالار پرداخته می شود- در هر جایی متاثر شده و رنج برده اند. چه مادر یک سرباز شهید و چه مادر یک انتحارکننده. 

  • حقوق زنان در افغانستان با چه روش هایی نقض می شود؟
  • این پرسش نیز بسیار مبسوط است و بدون پرداختن به پیشینه ی نظری آن نمی توان پاسخ جامعی داد. به طور خلاصه به نظر می رسد که حقوق زنان هم در بعد افقی و لایه های مختلف و نهادهای مختلف اجتماع مانند خانواده نقض می شود. هم در پهنه ی عمودی و ساختار قدرت توسط نخبگان و نظام سیاسی. بیش از همه فساد اداری، قوانین و پالیسی های ناکارآمد و نیز مدیران زن ستیز و نخبگان محافظه کار و اسلام گرا بیش از همه زمینه ی نقض حقوق زنان را فراهم می سازند. مثلا دستگاهی که متولی تعلیم زنان است، اما بر اثر سوء مدیریت آن بیش از چهار ملیون دختر هر سال از تعلیم باز می مانند، عمیق ترین و فاجعه بارترین تخطی را مرتکب می شود. 
  • با توجه به فرهنگ حاکم در افغانستان برای جلوگیری از نقض حقوق زنان چه راه کارهایی را پیشنهاد می کنید؟
  • یکی از عمده ترین راه کارها شاید این باشد که ما به بومی سازی جنبش زنان رجعت کنیم و تلاش کنیم که اجنداهای توسعه و پیشرفت زنان بومی شود. خواست زنان برای تغییرات بسیار برجسته شود و بتواند به عنوان یک اجندا و مساله ای حیاتی طرح شود که در پاسخ های قبل به آن پرداخته شد.
  • یکی از اشکالاتی که از سوی طالبان بر حقوق زنان وارد می شود تناقض آزادی های فعلی زنان با حقوقی است که جوامع اسلامی به زنان می دهند به نظر شما آیا حقوق زنان در افغانستان فراتر از حقوق اسلامی است؟
  • در فضای نظامی شده ی افغانستان، عموما مطالبات زنان، امنیتی می شوند. قرائت عقب گرا و افراطی از دین، هر نوع تغییر در نظام مردسالار و نقش های قالبی زنان را نقض احکام اسلامی می پندارد و هر نوع تلاش برای تغییر این فرهنگ و رفتار را اسلام زدایی و هتک فرهنگ اسلامی مردم افغانستان می شمارند. بر اساس این سیاست، این فرهنگ اسلامی، هویت ملی و اجتماعی افغان ها را شکل می دهد که با تغییر آن فرهنگ، در واقع گویی، هویت جمعی و ملی یک جامعه ی اسلامی مورد حمله قرار می گیرد و جهادیان مدعی پاسداری از آن ارزش ها و فرهنگ اند و مانع تغییر هویت جمعی می شوند.  دال مرکزی، این افراطیان همین است که با تلاش برای انحصار حقیقت، راه را بر گفتگو و تبادل نظر می بندند و استدلال و نظر را با اسلحه و کشتار جواب می دهند.  

اما حقیقت در انحصار هیچ گروهی نیست، چنان که زنان در بسیاری از کشورهای اسلامی زندگی و از تمامی حقوق سیاسی و اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مدنی  خود استفاده می کنند و نه طالبان و نه گروه دیگری در جایگاهی قرار دارد که بتواند همه را تکفیر کند و یا نظام آن کشور ها را غیر اسلامی بداند. چنین اندیشه ای، آخرین رسوباتی که طی یک سده ی اخیر در تقابل میان تجدد و سنت گرایی شکل گرفتند و با هزینه زیادی گاهی در برخی کشورها، مخصوصا افغانستان در مدتی مانع ترقی زنان می شوند. 

  • به نظر شما صلح با طالبان تا چه اندازه می تواند منافع جامعه زنان را با خطر مواجه سازد؟
  • جواب این سوال را تا حدودی قبلا ارایه کردم. به لحاظ تکنیکی و ساختاری، مذاکرات صلح باید بر مبانی ای استوار باشد که یکی از آنها نیز تضمین و گسترش حقوق زنان باشد. لازم است تا یک کمیته ی فرعی در کنار تیم های مذاکره کننده به طور پیوسته تمام اجنداها و مباحث و تصمیم ها را از لنز جنسیتی بررسی کند و خواسته ها و نگرانی های زنان را در اجندای مذاکرات بگنجاند. آن وقت این مذاکرات، نه یک تهدید بلکه یک فرصت خواهد بود. مدیریت این خواسته نیز، نیازمند بسیج همه ی افراد و نیروهای ملی و بین المللی ذیدخل می باشد و با توجه به پشتیبانی جامعه ی جهانی و مردم افغانستان نسبت به حقوق زنان، امکان پذیر است. 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا