هنر و ادبیات

شبیه یک جسد بی نشانه دفن ام کن

تمنا مهرزاد هستم، شاعر و نویسنده، متولد سال 1377 شهر هرات. فارغ التحصیل از رشته ی زبان و ادبیات دری، دانشکده ی تعلیم و تربیه هرات. از 6 سال بدین سو عضو انجمن ادبی هرات بوده و روی شعر موزون کار میکنم. قالب های شعری ام عموما غزل و چهارپاره است. و با محتوای عاشقانه، اجتماعی، و دربرگیرنده ی مسائلی همچون فقر، جنگ و خشونت علیه زنان است. اخیرا مجموعه ی شعری ام تحت عنوان (شهری که بریده گیسوانت را) از سوی انجمن ادبی هرات و به همکاری انتشارت قدس به چاپ رسیده است.

نمونه اشعارم

شبیه مرگ ترا دوست دارمت ای عشق

شبیه هستی من، بودنت پر از عدم است!

مرا رها کن از این زندگی بی معنا

مرا رها کن از این بیشماری ام، که کم است

شبیه مرگ، مرا تکه تکه کن، بیدار

شو از تنم، بشکن خواب استخوان مرا

دوباره از رگ گردن بریز در شعرم

بزن به نام خودت مُهرِ بر دهان مرا

شبیه مرگ، بگیر و مچاله ام کن بعد

میان خاطره هایت شبانه دفن ام کن

میان حلقه ی زلفت، سیاهِ چشمانت

شبیه یک جسد بی نشانه دفن ام کن

دوباره فکر کنم…در سرم بچرخی از

تو، شرحه شرحه بریزد فراق در غزلم

که از نفیر.. صدا… جیغ های خاموشم

بیوفتد از تو هزار اتفاق در غزلم

بیوفتد از تو هزار اتفاق کنج زنی

که پیچ خورده وجودش میان استفراغ

میان همهمه مهمان کند ترا شبها

به چای تلخ و یک استکان استفراغ

شبیه مرگ ترا دوست داردت اما

شبیه مرگ ترا دوست دارمت اما

ببخش! شعر مرا گیج کرده تاریکی

ببخش شعر مرا، دوست دارمت اما..

تمنا_مهرزاد

من با تمام دخترانی که، در خواب دیدی فرق دارم نه؟

یک‌باره از آن‌ها پریدی و تا من رسیدی؛ فرق دارم نه؟

اما من از سرکوب لبریزم، در لابلای خسته‌گی‌هایت…

من با تمام دردهایی که قبلن کشیدی فرق دارم نه؟

دیدی تنم رنگ کبودی هاست، سبز و سیاه و سرخ تکراری

من با تمام پیرهن‌هایی که می‌خریدی فرق دارم نه؟

پشت سرم یک کوچه بیزاری؛ پشت سرم یک شهر بی‌رحمی

من با تمام فحش‌هایی که هی می‌شنیدی فرق دارم نه؟

من می‌روم با مصرع آخر، محکم‌ترش کن روسری‌ام را

عطر مرا هم باد خواهد برد با نا امیدی؛ فرق دارم نه؟

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا