شعر و داستان

باران سجادی: کمای قلم ده سال طول کشید!

رنج آن سالها را دو چند ساخت این کمای قلم ده سال طول کشید در تمام این سالها باران حتی نمیتوانست یک نامه ی عاطفی برای مادرش بنویسد .....

ميان دروازه ايستاد
و توي چشمهايم خيره فرياد زد
تنها دليل آمدنم از بين رفته است
من همان لحظه
به خودم قول شرف دادم كه
بايد دلايل محكمي براي خوش نشيني هاي افسرده ام داشته باشم
و ليوان محكمي نقش ديوار شد
ديوار ديوار ديوار
زن هنوز روزنامه حوادث ميخواند
كفشهاي كتاني سبز هنوز راه می‌رود
ما همچنان به دنبال إحساسات دهه ي هزارم خويش
با قيافه اي فراي معمولي
دستي به لباس خويش كشيد
به من نگاهي كرد
نميدانم ميان آن همه نگاه بي غرض
چقدر
اندوه نشسته بود
كه دلم را وحشيانه برد…..
آه و چشمهاي سبزِ وحشيِ
چشمهای مبهم….
معشوق من كتابي بود
در زماني قبل از آفتابي كه فرا بگيرد
خودش معشوق لامذهبش را
از ميان اتاق پذيرايي برد
به جهاني كه از يك تا بينهايت
از يك تا بينهايت زندگي كه سخت مرده است
اما من ميدانم
ميدانم وقتي دستي روي اشتياق زنانه ام نشست
ميدانم باز هم ميدانم
وقتي ضخامت عضوي بر قلب افسرده ام سنگين شد
ما به شيوه ي سنتي
سردرد شايع را
درمان مضاعف كرده ايم
اينجا مرگ مغزي شايع شده است
قرار ماهيانه ي ماهيهاي درياي نقره
روي لرزش خاكستري آفتاب مرده ي عصر يك روز
با اشكهاي محكم سرازير
و با تشنج اين قلبي كه سالها پيش
در انتهاي شبي كه هرگز به روي تو باز نشد
وانمود كرده بودم همه ي دردهاي دلم ناشي از قاعده ي ماهيانه ي منست
نشان وحشت عمومي پستانداران جهان
نقطه ي مهمي از انسان درون من
زير و زبر دلم را ادامه ميدهد…..
از کتاب پریود ، باران سجادي
—————————————————-
باران سجادی شاعر نویسنده و فعال مدنی حوزه زنان اهل افغانستان ولایت غور و متولد مشهد ایران می باشد ، خانواده اش که از دیرباز دغدغه ی سیاسی داشتند و در لحظات حساس تاریخی در متن حوادث سیاسی ایفای وظیفه نمودند پدر باران شهید سید عبدالحمید سجادی یکی از بنیانگذاران حزب وحدت اسلامی افغانستان بود که در سال ۱۳۶۹ در لاهور پاکستان ترور و به شهادت رسید ، باران سجادی مانند بسیاری از کودکان مهاجر افغان در ایران در شرایط سخت اقتصادی تحصیلات ابتدایی را پشت سر گذراند او «کودک کار» بود زمانی که شش سال بیشتر نداشت مجبور بود در مزارع کار کند تا بتواند هزینه تحصیل و زندگی را با دستهای کوچکش تأمین کند، کارهایی که کودکان مهاجر و خانواده هایی که در ایران مهاجر بودند کار در مزارع چغندر ،سیب چینی ،کارخانه کمپوت و رب و کدو پاک کنی و پسته شکنی که بسیار معمول بود البته این کودکان کار حالا بزرگ شده اند اما مطمئنا خاطرات سخت دوران کودکی همواره در زندگی این کودکان دیروز پررنگ و غم انگیز جلوه می‌کند.
دوران متوسطه باران هم درس میخواند و هم بعنوان معلم در مدارس خودگردان مهاجرین ایفای وظیفه ی معلمی می‌کرد پس از گذراندن دوران متوسطه باران توانست با وجود محدودیت های کنکور سراسری در ایران برای محصلین افغانستانی با رتبه ی خوبی در دانشگاه فردوسی مشهد رشته برنامه ریزی شهری قبول شود در کنار تحصیل همچنان به معلمی هم ادامه داد و بعنوان جوان ترین معلم نمونه در مدارس خودگردان افغان‌های مهاجر در ایران معرفی شد .
شعر و ادبیات و مطالعات آزاد را از همان دوران کودکی شروع کرد او کتاب نمی خواند بلکه کتاب ها را می بلعید! شور و شراره های شعر در ۱۱ سالگی هایش خود را نشان داد و پس از آن باران متوجه شد که از شعر راه فراری برایش نیست ، دوران دانشجویی در دانشگاه فردوسی در جلسات شب های شعر همیشه شرکت می‌کرد و به نوعی به فروغ دانشگاه معروفیت داشت سال دوم دانشگاه به دلیل برهنه سرایی هایش در شبهای شعر پای باران را به کمیته انضباطی دانشگاه باز کرد و پس از دریافت اخطار به دلیل جو دانشگاه و ادامه ی شبهای شعر باعث شد که باران حکم تعلیق و محرومیت از تحصیل را به مدت دو سمستر دریافت کند ! باران چون روحیه ی متفاوتی داشت و تاب این حکم غیرعادلانه را در حق خود نتوانست بپذیرد تصمیم به انصراف از تحصیل داد و از دانشگاه بیرون شد و همین مسأله باعث شد به دنبال جغرافیای بهتری برود جایی که آزادی بیان و اندیشه وجود داشته باشد به همین ترتیب توانست توسط سازمان ملل پرونده ای برای مهاجرت تشکیل دهد ، باران قبولی کانادا را گرفت و به تنهایی عازم سفری شد که نمیدانست این روزگار و زندگی از این پس با او چه خواهد کرد مخصوصا دوری از خانواده و این تغییر بزرگ فرم فرهنگ و جغرافیا باعث شد که باران دچار افسردگی عمیقی شود افسردگی که شاید بعد مهاجرت برای هر کسی پیش بیاید اما طول زمان این افسردگی برای شاعر جوان سال‌ها طول کشید و در طی این سال‌های مهاجرت در کانادا متاسفانه قلم شاعر به کما رفت گویی که هرگز با شعر و ادب آشنا نبوده افسردگی از یک سو و رنج ناتوانی در نوشتن و اینکه شعر برای هر شاعر یگانه راه تخلیه روان است رنج آن سالها را دو چند ساخت این کمای قلم ده سال طول کشید در تمام این سالها باران حتی نمیتوانست یک نامه ی عاطفی برای مادرش بنویسد …..
بالاخره این کما در سال ۲۰۱۳ شکسته شد و باران طی یک سکته ی عاطفی و روحی دوباره با شعر به دنیا آمد در مدت کمتر از شش ماه باران چهار هزار قطعه شعر نوشت که به قولی ظاهرا تمام این ده سال و محرومیت از نوشتن به یکباره انفجار شد و تبدیل شد به کتاب «سنگباران» که توسط انتشارات تاک در کابل منتشر گردید با چاپ این کتاب باران سجادی بعنوان یک شاعر جدید به جامعه فرهنگی و ادبی افغانستان معرفی شد و البته استقبال بسیار خوب از این کتاب انجام شد این کتاب در دانشگاه ابن سینای کابل با حضور چهره های ادبی و اساتید و دانشجویان رونما شد و پس از آن حدود پانزده نقد کتبی درباره ی سنگباران باران سجادی نوشته شد و در شبکه های اجتماعی در دسترس همگان قرار گرفت .
در ظرف دو سال پس از انتشار سنگباران کتاب دوم باران سجادی به نام «پریود» از انتشارات امیری منتشر شد اما بدلیل نام کتاب و تابو بودن این نام برای جو افغانستان سنتی زمینه ی رونما از این کتاب تا شش ماه فراهم نگردید و بالاخره توسط دوستان شاعر و علاقه مند ادبیات این کتاب در کابل رونما شد اما چون تبلیغ و رونمایی بزرگ انجام نشد بسیاری از چاپ و انتشار این کتاب بی خبر ماندند در حالی که این کتاب نشان می‌دهد که شاعر در زمینه ی شعر از کتاب قبلی اش پیشرفت قابل توجهی داشته است .
باران علاوه بر شعر و ادبیات از کودکی علاقه مند به موسیقی و آواز خواندن بود ‌‌در دوران تحصیلات در ایران همیشه در گروه‌های سرودخوانی بعنوان تک خوان اجرا می‌کرد شاید یکی از علاقه مندی هایش به رفتن و دل کندن همین ادامه دادن موسیقی بود اما خوب به دلیل پیشینه ی مذهبی خانواده اش و حساسیت های اجتماعی از دنبال کردن موسیقی و آواز دست کشید اما با شرایط حاد سیاسی افغانستان و حضور هر روزه ی انتحاری ها در افغانستان و رنج های سیاسی اجتماعی که هر کدام ما در این سالها دیدیم و سوختیم باران هم سوخت و رنج کشید و با توجه به خالی بودن موسیقی جدی اجتماعی و سیاسی در افغانستان مخصوصا حوزه زنان باران دیگر نتوانست صدا را در گلو خاموش نگه دارد او در هشتم مارچ روز جهانی زن در سال ۲۰۱۹ آهنگ و کلیپ هنری به نام «زن» را به همه ی زنان جهان تقدیم کرد که با استقبال خوبی از جامعه هنری و عموما تحصیل‌کرده در افغانستان مواجه شد البته بدلیل اینکه موسیقی و سبک باران اعتراضی و اجتماعی سیاسی است مخاطب عام ندارد چون بازاری و تجارتی نخوانده و ننوشته است .
آهنگ دوم باران در اوج کرونا در روزگاری که جهان در التهاب عمومی و بیماری ناشناخته کرونا تازه درگیر شده بود منتشر گردید این آهنگ سیاسی اجتماعی باران به نام « خدا پشت در است » از رسانه ی بی بی سی فارسی منتشر گردید . سومین آهنگ باران سجادی به نام «انتظار» در روز چهارده فبروری که روز جهانی دوست داشتن و موسوم به «ولنتاین» است از تلویزیون طلوع منتشر گردید .
باران در دوران کرونایی به همراه یک گروه ۹ نفره از اساتید دانشگاه و نویسندگان و شاعران ساکن تورونتو کانادا اقدام به بنیانگزاری «خانه فرهنگ تورونتو» کردند در طول این دوران کرونا جلسات عمومی شعر و نقد و دعوت از شاعران برجسته افغانستان از طریق آنلاین برگزار و برای آینده برنامه های مهم فرهنگی ادبی اجتماعی زیادی در دست اقدام می باشد امید که از این دریچه هم بشود به جامعه ی افغانستانی های خارج از جغرافیای وطن مان خدماتی ارائه شود.
باران سجادی دو کتاب شعر جدید هم در دوران کرونا کارهای نهایی ویرایش و … را انجام داده است که اگر فرصت مناسبی دست دهد اقدام به انتشار دو مجموعه جدید شعری خواهد زد.
باران در کنار همه ی این فعالیتها علاقه مند عکاسی و بازیگری و سینما هم می باشد ولی تا کنون شانس ایفای نقش در فیلم و سینما را نداشته است .
در انتها نمونه ای از شعر باران سجادی را که در سالگرد « فرخنده» نوشته است می خوانیم
—————

مرا به زندگی دختری فرخنده
مرا به شکستگی بغض آسمان
مرا به سبزی مشکوک باغچه های همسایه
مرا به باران بهار
مرا به کلاغهای سیاه جنگ چکار؟
مرا به آتش زدن ققنوس
مرا به بستر خونالود آزادی
مرا به هرج و مرج و سیرک استقلال
مرا به تعفنی که در زمین نشست چکار؟
مرا به لیلام خنده های اصیل
مرا به جنگ ارگ و سپیدار
مرا به سیاست کثیف چکار؟
مرا به وحشت شب عید
مرا به نان شب یتیم
مرا به مرگ ممتد ثانیه ها
مرا به انتحار در میدان
مرا به نوروز چکار ؟
مرا به سالگشت فرخنده
مرا به شدت حادثه
مرا به مرگهای تزریقی
مرا به پلهای سوخته
مرا به عسلهای شب عید
مرا به سنجد ‌و هفت میوه
مرا به لباس سرخ چکار؟
مرا به تکبر تکبیر
مرا به کفر مسلمان نما
مرا به کافه های پل سرخ چکار؟
مرا مرا اصلا مرا به سنگ باران
مرا به انفجار یازده سپتامبر
مرا به اسامه های بن لادن
مرا به صلح افغانی قطر
مرا به توییتهای ترامپ چکار؟
مرا به خرافات زنگالود
مرا به قتل دموکراسی
مرا به حقوق زن چکار؟
مرا به جرم و وحشت زن ماندن
مرا به سنگ زدنها

دکمه بازگشت به بالا